|
|
Ingmar Bergman
|
| July 14, 1918 |
|
| Uppsala, Uppsala län, Sweden |
|
متولد: |
|
|
|
|
|
|
|
|
به عنوان کارگردان:
|
|
به عنوان فيلمنامه نويس:
|
در نقش Himself
در نقش Priest
در نقش Himself
|
به عنوان بازيگر:
|
|
|
|
|
امتياز: |
|
|
امتياز بدهید:
|
|
|
|
مفید ترین نظرات ارسال شده:
|
|
"آنچه در فيلم اهميت دارد لحظه اي است كه در آن مولف وجود نداشته باشد هنرپیشه هم نباشد حتی داستان وموضوع.هیچ چیز نباشد مگر خود فیلم که به حرف می آید و چیزی می گوید که ترجمه نا شدنی است.لحظه ای که از چیزی دیگر حرف زده می شود چیزی که از هیچ راه دیگری بیان شدنی نیست مگر از راه فیلم...فیلم های برگمان چیزهایی هستند جدا از جهان بینی اینگمار برگمان.آنچه در فیلم های برگمان گفته می شود زاده ی خود فیلم هاست و نه برگمان .درک این نکته کاریست انقلابی"
ژاک ریوت |
|
|
|
m2m2 یکشنبه 30 اردیبهشت 1386 03:02 |
| |
|
گذری بر زندگی اینگمار برگمان
اينگمار برگمان در 14 ژولاي 1918 در شهرك UPSSALA در خانوادهاي روحاني متولد شد.
پدرش اريك برگمان پيشواي كليسای لوترانها پـــيروان لـوتر ميباشد. اينگمار، كودكي را در همراهی پدرش براي سفرهـای روزانه از كليسايی به كليسای ديگر ميگذراند. بعدها در يك دوره دانشگاهی تاريخ ادبيات شركت كرده و عضو تئاتر دانشجويان ميشود. رســاله پاياني او در اين دوره، درباره اشتـرن بــرگ است. در همين زمان با دختري بهنام ماريـا، هنرپيشه جوان، آشناميشود و هر دو موافقت ميكنند تا با شركت اتاقي اجاره كنند. اين ارتباط با مخالفت شديد پدرش روبرو ميشود طوريكه اينگمار حدود چهار سال هر نوع ارتباطي را با خانوادهاش قطع ميكند.
او در تئاتر اپرا بهعنوان كمك كارگردان، بدون دريافت حقوق، به كار مشغول ميشود. يكي از رقاصان باله تئاتر، حمايت از او را، تا زمانيكه بالاخره بهعنوان سوفلور استخدام ميشود و حقوقي دريافت ميدارد برعهده میگيرد.
در اين دوره، او يـك اپرا و دوازده نمـايشنامه مينويسد و مديـر تئاتر اين شانس را به او ميدهد تا يكي از نوشتههايش را بهنام مـرگ كاسپر كه الهام آشكاري از اشترن برگ ميباشد به اجرا در آورد. بين تماشاچيان تئــاتر، تعدادي از اعضاي مهمترين مؤسسه توليد فيلم سـوئد، تحت تأثير نمايش قرار گرفته و مصمم ميشوند او را به استخدام در آورند و بالاخره در سال (1942) تصميم اين مؤسسه باعث ميشود كه او عاقبت كـاري منظم پيدا كند. مسـئوليت او تنظيم فيلـمنامهها و نوشتن ديـالوگ بر آنها بود. او همـچنين تصميم ميگيرد بهسوي خانوادهاش بازگردد. در (1943) با Else Fischer، بالرين و طراح رقص، ازدواج ميكند و پس از چندي دختر آنها Leva متولد ميشود.
شكنجه نمايشنامهاي كه او نوشته توسط مؤسسه فيلمساز سوئد خريده شده و توسط Alf.Sjoberg به فيلم برگردانده ميشود. به برگمان مجدداً سمت كمك كارگرداني داده ميشود و اين اولين تجربه او در سينما است.
چند ماه بعد شركت فيلمسازي سوئد از او ميخواهد تا از كمديهاي Leck Fisher فيلمنامهاي تهيه و آنرا كارگرداني نمايد.
فيلمنامه در چهارده روز آماده ميشود. مشهور است برگمان در مورد اين تجربه گفت: اگر از من خواسته ميشد، فيلمنامهاي را، حتي از روي دفترچه راهنماي تلفن مينوشتم.
اين فيلم، بحران (1945) نام گرفت و شكستي كامل براي تهيهكننده بود.
تهيهكننده مستقلي بهنام Marmasted شانس ديگري به برگمان داده و او فيلم روي عشقهامان ميبارد را در (1946 ) ميسازد.
در همين سال برگمان به Goteberg رفته و در آنجا كارگردان تئـــاتر ميشود و كار را با كاليـگولا نوشته كامو آغاز نموده و با چند نمايش از نوشتههاي خودش ادامه ميدهد.
با حمايت Marmasted، او دو فيلم كشتي به هندوستان (سرزمين آرزوها) و موسيقي در تاريكي ( 1947) را ميسازد.
فيلم موسيقي در تاريكي با انتقادهاي مثبت استقبال ميشود و مؤسسه فيلمسازي سوئد از او ميخواهد كه در قدم اول فيلـــمنامههاي براي Eve و زن بيچهره را نوشته (اين فيـلمنامه بعداً توسط Gustave Malander كـارگـرداني ميشود.) و سپس خودش كارگرداني فيلم بندر سر راه را براساس داستان Alf Lansberg برعهده بگيرد.
شكست اين فيلم، يكبار ديگر باعث اخراج او از مؤسسه فيلمسازي سـوئد ميشود و باز هم يكبار ديگر با كمك Marmasted، برگمان فيلم زندان را براساس فيلــمنامهاي از خودش ميسازد و اين شايد اولين فيلم مهم برگمان بود.
موفقيت نسبي فيلم او را براي كارگرداني به مؤسسه فيلم سوئد ميكشــاند و در طول دو سال چهار فيلم عطش براساس داستاني از برژيت تن گــروت، لذت، اينجا اتفاق نميافتد و اينترلـود تابستاني (1950) را ميسازد.
اتفاق قابل ذكر در اين زمان ملاقات و آشنايي او با Victor Sjostrom و موافقت Victor براي بازي در بعضي فيلمهاي برگمان است.
مؤسسه فيلمسازي سوئد در اعتراض به قوانين جديد مالياتي تعطيل شده و برگمان مجدداً بيكار ميشود.
Marmasted به برگمان كارگرداني هنري تئاترهايش را پيشنهاد ميكند و بعد از چـند شكــست، برگمان آنجا را هم ترك ميكند.
در همين زمان او با روزنامهنگار جواني بهنام Gun Hagberg رابطه برقرار ميكند و صاحب فرزند دختر جديدي ميشود. اين دو تصميم ميگيرند با هم زندگي كنند. برگمان مجبور به حمايت از دو همسر و پنج فرزند ميشود. روابط با Gun الهامبخش او براي ساخت فيلم زن منتظر ميباشد كه تـوسط شركت سيــــنمايـي سوئد در سال (1952) توليد ميشود و بلافاصله پس از اين، ساخت فيلم تابستان با مونيكا آغاز ميگردد.
يكسال بعد، او بهعنوان كارگردان در استاد تئاتر StadTeater در استكهلم استخدام ميشود. برگمان، همكاري موفقيتآميزي را با هنرپيشــههايي كه در آينده بهطور دائم در فيلمهاي او بازي خواهند كرد، آغاز مينمايد. كساني چون گوبل ليندبلوم، ماكس فُن سيدو، اينگريــد تولين، هاريت و بيبي اندرسون. در ايـن زمان خاك اره و پولك (شب برهنه) و در (1945 ) درس عشق ساخته ميشوند.
اشتغال دوگانه او، سينما و كارگرداني تئاتر، وقت او را كاملاً اشغال مينمايد. در (1955) اينگمار برگمان سفر به پاييز و كمي بعد از آن موفـــقترين فيلم اروپاييش، لبخند شب تابستان برنده جايزه جشنواره كان را ميسازد. از اين زمان برگمان به سرعت صعود ميكند. موفقيت فيلم سبب ميشود تا مؤسسه فيلمسازي سوئد از برگمان بخواهد، در مدت 30 روز، فيلم مُهرهفتم (1955) را بسازد.
مُهرهفتم جايزه ويژه جشنواره كان و تقديرنامههاي فراواني از فرانسه، اسپانيا و ايتاليا كسب ميكند. سير انديشه مذهبي طولاني مدت اينگمار برگمان از اينجا آغاز ميشود.
در (1957) او توتفرنگيهاي وحشي را ساخته و خرس طلايي جشنواره برلين و جايزه ويژه منتقدان وِنيز را كسب ميكند. همچنين فيلمهاي حاشيه زندگي برنده جايزه بهترين كارگرداني در كان و چهره (جادوگر 1958)برنده جايزه ويژه كارگرداني ونيز ميگردد. همين زمان، برگمان، كارگرداني تئاتر مالمو، Malmo را واگذار ميكند و با Kali Larebei ازدواج كرده و دانيل متولد میشود.
فعاليت ديوانهوار برگمان متوقف نميشود. فيلم چشمه باكره (1959) براي او اسكار بهترين فيلم خارجي را ميآورد. اينگمار بهدنبال آن چشمه شيطان را ميسازد. به برگمان كه حالا كارگرداني بلند آوازه است پيشنهاد كار در تئاتر دراماتيك استكهلم ميشود. اما در (1961) فيلم همچون در يك آيينه را در جزيره فارو فيلمبرداري ميكند. اين فيلم كه اولين قسمت از تريلوژي مذهبي برگمان است، برنده جايزه اسكار بهترين فيلم خارجي گشته و در برلين موفق به كسب جايزه ميشود. دومين قسمت از اين تريلوژي روشنايي زمستان نيز برنده جشنوارههاي برلين و وين ميگردد.
اينگمار بهدنبال اين فيلم پس از يكسال سكوت را ميسازد. اين مجموعه با فيلم حالا درباره اين زن قطع ميشود. (1964) افسردگي جدي برگمان سبب بستري شدن او در بيمارستان ميشود. اودر همان سال پرسونا را ميسازد. روابط او با ليو اولمن تولد دختر ديگري را به همراه دارد.
بعد از سال 1965 برگمان، هر سال يك فيلم دارد. ساعت گرگها (1966)، شرم (1967)، تشريفات تلويزيوني (1968)، اشتياق اولين فيلم رنگي او (1969)، مستندي درباره جزيره فارو براي تلويزيون سوئد، تماس (1970). در (1972) فيلم فريادها و زمزمهها تقريباً در همه جشنوارهها برنده جايزه ميشد. برگمان پس از اين سريال چشمانداز يك ازدواج را براي تلويزيون كارگرداني ميكند و نسخه سيــنمايي سه ساعته را ميسازد.
در (1973) روياي برگمان بــراي ساختن فيلمي از موزارت بهنام خلوت سحرآميز به واقعيت ميپيوندد. در (1976) او فيلم روانشناسانه روبرو و پس از آن تخم مار را براي دينودو لارنتيس كارگردانـي ميكند.
در 30 ژانويه 1976 او را متهم به فرار از ماليات ميكنند. آزردگي ناشي از اين موضوع، سبب بستري شدن او در يك مركز رواني ميشود. پس از درمان، از سوئد فرار كرده و به جزيره فارو برمـيگردد و (1977) پس از انتظاري طولاني براي همكاري با اينگريد برگمن موفق به ساخت سونات پاييزي ميشود.
مشكلات او با اداره ماليات به آهستگي رفع ميگردد. او براي تلويزيون آلمــان در (1980) زندگي عروسكهاي خيمه شب بازي را كارگرداني مينمايد.
برگمان يكسال بعد اتوبيوگرافي 5 ساعته تلويزيوني خود، بهنام ناني و الكساندرا بهمدت 5 ساعت و نسخه سينمايي آن (بهمدت 3 ساعت) را خلق ميكند. اين فيلم برنده چهار جايزه اسكار ميگردد. او به ساخت فيلمهاي تلويزيوني ادامه ميدهد.
او در سال (1983) بعد از تمريـن، (1985) آدم مقدس، (1986) سيماي كارين را به تصويــر ميكشد و سينما را ترك كرده تا خودش را كاملاً وقف كار تئاتر نمايد اما به فيلمنامهنويسي ادامه ميدهد و فيلمهاي بهترين هدف كارگردان، بيلي اوگت (1991)، بچههاي يكشنبه (1992)، گفتگوي خصوصي (كارگردان، ليو اولمن(1998) را مينويسد. در (1997) براي تلويزيون سوئد در حضور يك دلقك را به تصوير ميكشد و در (1999) بيايمان را براي ليو اولمن مينويسد. |
|
|
جدید ترین نظر ارسال شده:
|
|
اینگمار برگمان با نام کامل ارنست اینگمار برگمان (به سوئدی: Ernst Ingmar Bergman) (۱۴ ژوئیه ۱۹۱۸- ۳۰ ژوئیه ۲۰۰۷) کارگردان و فیلمساز معاصر سوئدی بود.
وی از برجسته ترین فیلمسازان سوئد است.پدرش یک کشیش بود. او نخستین فیلمش را در سال ۱۹۴۵ به نام کریس ساخت. وی پس از فیلم «خانه بازی» که آن را در سال ۱۹۴۹ میلادی ساخت, به آفرینش شاهکارهای سینمایی همت گماشت. نخستین فیلم سینمایی تحسین برانگیز او به زبان انگلیسی فریادها و نجواها نام دارد.
از دیگر فیلمهای مشهور وی میتوان به پرسونا و مهر هفتم اشاره کرد.
آخرین فیلم سینمایی به کارگردانی برگمن فانی و آلکساندر (۱۹۸۳) نام دارد که اثری خانوادگی است، در ستایش زندگی و زیباییهایش.
جایزههای سینمایی برگمن:
پنج بار نامزد اسکار بهترین فیلمنامه
سه بار نامزد اسکار بهترین کارگردانی
نامزد اسکار بهترین فیلم سینمایی خارجی سال برای فیلم «فــریادها و نجواها»
نامزد اسکار بهترین فــــیلم سینمایی خارجی سال برای فیلم «فانی و آلکساندر» , «چشمه باکرگی» (۱۹۵۹)
نامزد اسکار بهترین فــــیلم سینمایی خارجی سال برای فیلم «همچون در یک آیینه» (۱۹۶۰)
نامزد اسکار بهترین کارگردانی برای چهره به چهره (۱۹۷۵)
جایزه ایروینگ تالبرگ از سوی آکادمی اسکار در سال ۱۹۷۰ میلادی.
فیلمها:
مردی با یک چتر (۱۹۴۶)
سرزمین آرزو (۱۹۴۷)
آینده با من است (۱۹۴۸)
زندان (۱۹۴۹)
رازهای زنان (۱۹۵۳)
تابستانی با مونیکا (۱۹۵۳)
شب عریان (۱۹۵۴)
درسی در عشق (۱۹۵۴)
لبخندهای یک شب تابستانی (1955)
توت فرنگی های وحشی (1957)
چشمه باکره (1960)
چشم شیطان (۱۹۶۰)
پرسونا (۱۹۶۶)
صحنه یک ازدواج (۱۹۷۴)
فلوت جادویی (1975)
چهره به چهره (۱۹۷۶)
سونات پاییزی (۱۹۷۸)
فانی و الکساندر (1980)
ساراباند (۲۰۰۳) |
|
|
|
نظرات: |
|
|
|
|
ارسال نظر: |
|
|
|
|