The Dreamers
|
|
خيالبافان |
عنوان فارسي: |
|
2003
( اولين عرضه در September 1 )
|
محصول سال: |
|
درام |
ژانر:
|
Bernardo Bertolucci
|
به کارگرداني:
|
|
|
فيلم نامه:
|
|
|
با هنرمندي:
|
|
|
|
ماتیو (پیت) دانشجوی آمريکايي که در پاریس تحصیل می کند، با خواهر و برادر فرانسوی به نامهای تئو (گارل) و ایزابل (گرین) آشنا می شود که مثل او عاشق سینما هستند. انها علایق نیمه مشترکی دارند. این خواهر و برادر دوقلو ماتیو را به آپارتمانشان می برند و دوستي آن ها با عشق بازي ماتیو و ايزابل در غيبت والدين وارد مرحله جديدي مي شود. در حالیکه شورش های دانشجویی مه 1968 در خیابان ها به اوج خود رسیده است، آن سه از خانه خارج مي شوند تا به مقابله با پليس بپردازند. ماتیو با خشونت مخالف است اما... (توسط tototochi)
|
خلاصه داستان: |
اين فيلم با نام هاي :- Innocents, Les (France)
- Innocents - The dreamers (France)
- Paris '68 (UK)(working title)
- Sognatori, I (Italy)
نيز شناخته مي شود. |
|
|
|
|
NC-17
برای افراد ۱۷ ساله و کمتر از آن ممنوع است.
|
رده بندی سنی:
|
|
112 دقیقه
|
زمان فیلم:
|
|
|
|
|
امتياز: |
|
|
امتياز بدهید:
|
|
|
|
مفید ترین نظرات ارسال شده:
|
ulysses چهارشنبه 17 آبان 1385 22:10 |
| |
|
تقریبا دو سال پیش بود که فهمیدم درک و شعور آنقدر بالا نرفته که بتوان خیلی راحت در مورد موضوعات مختلف فیلم ساخت و از گزند بی احترامی ها در امان بود.درست همان زمانی که فهمیدم فیلم چشمان باز-بسته به عنوان یک فیلم پورنو بین بچه ها دست به دست می شود و کمی بعدتر متوجه شدم رویاپردازان(ساخته ی برناردو برتولوچی-کاگردان بزرگ ایتالیایی) هم به همان سرنوشت دچار شده است.البته با دیدن این صحنه ها به رده بندی سنی برای دیدن فیلم ها هم ایمان آوردم.هرچند دیده ام کسانی را که ۲۳-۲۴ سال سن داشته اند اما رویاپردازان را با یک فیلم پورنو مقایسه می کردند.
از برتولوچی سخن گفتن کار ساده ای نیست.هرچند می شود در مورد او یک کتاب ۸۰۰-۹۰۰ صفحه ای نوشت.اولین فیلمی که از این کارگردان دیدم اخرین تانگو در پاریس بود.فیلمی که در باره ی آشنایی یک مرد مسن با یک دختر جوان و بعد رابطه ی جنسی آنهاست.علاوه بر کارگردانی شاهکار برتولوچی در این فیلم بازی مارلون براندو هم به آن ارزش خاصی داده.به خصوص صحنه ی پایانی فیلم که از دید من از همه لحاظ یک شاهکار محسوب می شود
نمی توانم کاملا و با یقین کامل بگویم برتولوچی در فیلم رویاپردازان به دنبال چه بوده است.شاید مقایسه ی فرهنگ اروپا با امریکا.بدین ترتیب که ماتئو نماد خرده بورژوای امریکایی و تئو یک فرانسوی شورشی.حتی اگر هدف اصلی برتولوچی هم همین باشد نمی توان از جنبه های روانشناسی فیلم چشم پوشید.البته سه عنصر اصلی فیلم که بیشتر به آن ها توجه شده سکس و سینما و سیاست است
اما چرا رویاپردازان؟شاید به این دلیل که بیش تر در رویا زندگی می کنیم تا واقعیت؟!درست همان حرفی که ماتئو در دقایق پایانی فیلم به تئو زد:تو بیشتر از آن که عمل کنی حرف میزنی!در واقع می خواهد بگوید ما بیشتر در رویاهایمان زندگی میکنیم تا در واقعیت.ما بیشتر نظریه پردازی می کنیم و حرف می زنیم و صاحب اخلاقیاتی برای خودمان هستیم.اما همه ی آن ها در فکرمان هست نه در واقعیت.مفاهیم خجالت و عشق و ادب و غیره فقط در فکرهایمان جای دارد و واقعیت چیز دیگریست.شاید هم از دیدگاه برتولوچی هیچ واقعیتی وجود ندارد و همه چیز کاملا ذهنی و رویا گونه است.هیچ چیز حقیقت ندارد و همه چیز فقط فکر و رویاست.انسان هم موجودی رویا پرداز است.در ذهن خود آن ها را پرورش می دهد و با آنها زندگی می کند و کم کم روزی می رسد که رویا از واقعیت قابل تشخیص نیست.نکته ی بسیار جالبی که میتوان مطرح کرد مقدس دانستن باکره بودن از دیدگاه برتولوچی است.همان طور که در فیلم stealing beauty دختر جوان باکره گی اش را حفظ کرده تا آن را به عشق دوران نو جوانیش تقدیم کند و به هیچ وجه حاضر نبود به شکل دیگری آن را نابود کند در فیلم رویازدگان هم از بین رفتن باکره گی همزمان است با شروع یک رابطه ی جدید و عوض شدن خیلی چیزها.هرچند از دیدگاه من ایرانی شاید خیلی عجیب نباشد اما چنین دیدگاهی از سوی چنین شخصیتی با فرهنگی کاملا متفاوت با من ایرانی کمی قابل تامل است.
در فیلم رویازدگان اخلاقیات زیر سوال می رود.آیا واقعا چیزی به اسم اخلاق وجود دارد؟آیا اخلاقیات مطلق است؟نمی خواهم وارد بحث های عمیق فلسفی شوم اما از دید برتولوچی قطعا این گونه نیست.همانطور که در طی فیلم می بینیم که برخورد شخصیت ها متناسب با زمان دستخوش تغییر می شود.تغییری که کاملا قابل درک است.برخوردی که از سوی فرانسوی ها با والدین می شود دقیقا نشان دهنده ی همین موضوع است.برخوردی که کاملا از سوی یک انقلابی آنارشیست پذیرفته می شود کاملا متفاوت است با برخورد جوان امریکایی که مرتبا برای پدر و مادرش نامه می نویسد
موضوع دیگر فیلم خود انقلاب ۶۸ فرانسه است.در این فیلم انقلاب یک بچه بازی قلمداد شده.بچه بازی که عمده هدفش هیجان و تخلیه انرژی است.سوسن شریعتی در مورد این انقلاب نظر جالبی دارد.او معتقد است انقلاب ۶۸ یعنی مرگ عشق و جایگزین شدن سکس.اما مساله این است که آیا چیزی به اسم عشق وجود دارد یا همه چیز به سکس ختم می شود؟اصولا و ظاهرا این دو کاملا قابل تفکیک هستند و می توان به راحتی آن ها را از هم مجزا دانست.اما برتولوچی در کارهایش این دو مساله را کاملا همراه هم نشان میدهد.انگار که عشق و سکس جدا نشدنی هستند.چنان آن دو را در کارهایش به هم گره می زند که بیننده دیگر نمی تواند آن دو را از هم تشخیص دهد.البته اگر کمی دقیق تر بنگریم می بینیم که در صحنه ی پایانی فیلم برتولوچی چقدر با سوسن شریعتی هم عقیده است.آن جایی که ایزابل برای شرکت در این شورش رابطه ی عشقیش با ماتئو را فدا می کند.در واقع برتولوچی میخواهد بگوید چیزی که در این انقلاب فدا شده یقینا چیزی جز عشق نبوده است.این انقلاب از اساس با عشق در تضاد است.برتولوچی که در سال های گذشته دارای گرایش های تند و انقلاب گرایانه بوده در این فیلم به کل تمامی گذشته اش را زیر سوال می برد.به راستی این همان برتولوچی چپگرای گذشته است؟برتولوچی می خواهد با غیر منطقی نشان دادن تئو و ایزابل انقلاب ۶۸ را زیر سوال ببرد.انقلابی که شرکت کننده هایش دارای شخصیت های کاملا غیر منطقی هستند.شخصیت هایی که فقط حرف می زنند.در مقابل برتولوچی توهین به انقلاب را به اوج خود می رساند و ماتئو را که یک پسر مرفه و خرده بورژوای امریکاییست کاملا منطقی نشان می دهد.پسری که بیشتر به دنبال استفاده از عقلش است.نکته ی جالب فیلم آن جاست که هرچند ماتئو شخصیتی کاملا درونگرا دارد اما کمتر از تئو و ایزابل (کاملا از هفت دولت آزاد) دچار عقده های روانی می شود.آن جا که اتاق ایزابل را می بینیم و همین طور صحنه ای که ایزابل خودش را در ذهنش با دختری که مورد تجاوز قرار گرفته مقایسه می کند و تصمیم به خودکشی می گیرد نشان دهنده ی همین عقده های درونیست.
برتولوچی در یک فیلم دستیار پازولینی بوده پس می توان فهمید که صراحت و بی پرده نشان دادن را از او یاد گرفته. بار اولی که فیلم را دیدم خیلی مطمئن شدم که او با پازولینی نسبتی دارد و کمی بعد تر خواندم اولین کار او دستیاری پازولینی بوده است.ابا نداشتن این کارگردان از نشان دادن هرگونه تصویری وفاداری او به پازولینی را نیز اثبات میکند.پرهیز از هرگونه سانسور. در طول فیلم به خصوص صحنه هایی که به فیلم های قدیمی اشاره دارد نشان دهنده ی وفاداری برتولوچی به گدار است.پس برتولوچی در این فیلم علاوه بر مفاهیم کلی که عرض کردم یادی هم از بزرگان کرده.هرچند ممکن است منظور او این باشد که من هم می خواهم مثل گذشته با شما بزرگان باشم اما ترجیح می دهم در کنار این همراهی نگاهم را کمی عمیق تر کنم.هرچند خودم هم اعتراف می کنم که دارم مرتکب گناهی بزرگ می شوم اما هرکار که می کنم نمی توانم از آن دست بکشم(با توجه به آن دیالوگی که بین تئو و ماتئو در مورد شخصیت فیلمسازان رد و بدل شد)
فیلم دارای دیالوگ های بسیار زیباییست.شاید دیالوگ های فیلم از خود فیلم زیبا تر باشند.بازیگران نیز خیلی خوب از پس نقش هایشان بر می آیند.هرچند هیچکدام از آن ها را قبلا ندیده بودم و لااقل به چشمم آشنا نبودند.از نقطه ضعف های فیلم می توان به موسیقی فیلم اشاره کرد.هرچند خیلی ها آن را می پسندند اما شخصا به هیچ وجه صحنه ها را با موسیقی متناسب نمی دانستم.
به هر حال از برتولوچی بیشتر از این ها انتظار می رفت.فیلم چیزی جز چند پرداخت روانشناسی ومقایسه ی فرهنگی و صحنه های نابی از فیلم های قدیمی نداشت.فیلم در عین آن که داستانیست اما فاقد یک داستان قوی است.در نیمه ی دوم فیلم گسستگی کاملا مشهود است.برتولوچی می توانست قوی تر از این ها ظاهر شود و معتقدم این فیلم در حد و اندازه های چنین کارگردان بزرگی نبوده.امیدوارم فیلم بعدی او بهتر باشد |
|
|
|
|
فيلم برتولوچي را بايد با توجه به سابقه ي سياسي او بررسي كرد: او يك ماركسيست بوده و الان هرچند موضعش كمي تعديل شده، ولي در هر صورت مضمون فيلمهايش هنوز دلبستگيهاي سابقش را نشان ميدهد.
اين را هم نبايد فراموش كرد كه مه 68 را الزاما همه ماركسيستها تاييد نكردند. تئودور آدودونو در آن ته رنگي از فاشيسم مي ديد و خيلي هاي ديگر حتي پا را فراتر ميگذاشتند و به آن رنگ بچه بورژوابازي ميدادند. شورشي كه انقدرها هم جدي نبود و با انقلاب كوبا و روسيه و چين فرق داشت. احتمالا ابتذالي كه الان دامن خيلي از شعارهاي ماركسيستي را گرفته است از همين ماه مه لعنتي شروع شده است. اين هم چيزي نيست كه به مذاق مومنين به ماركسيسم خوش بيايد.
شاه غزل اين فيلم هم، كلام همين ناراضيان از جنبش است: يك بچه بازي كه همه چيز را به باد داد. برتولوچي در يكي دو مصاحبه هم تلويحا اين را بيان كرده است و صريحا به جنبش مه 68 تاخته است.
و البته با رانگي از همدلي با قهرمانها، بالاخره برتولوچي با گدار دوست بوده است. |
|
|
جدید ترین نظر ارسال شده:
|
|
|
متاسفانه احساس ميكنم به جاي اظهار نظر در مورد خود فيلم(خيالبافها) بايد نظرم رو راجع به حواشي اون بگم ؛ اين بحثي كه بخصوص در مورد اين فيلم مطرح شد(بحث س ك س) و اينكه آيا جذابيت اين فيلم به خاطر همون صحنه هاست ؟ بايد بگم كه اين مستقيما به فرهنگ و تربيت و جوي بر ميگرده كه نسل جوان ما در اون رشد كردن شرايطي پر از فشار و محدوديت كه متاسفانه نسل ما را عقده اي و در بسياري موارد سطحي نگر بار آورده است.چگونه مي توان نظريه بزرگ فرويد آن بزرگ مرد عالم روانشاسي را ناديده گرفت كه مي گويد تمام مشكلاتي كه شخص در سنين بالا با آن مواجه مي شود ناشي از عقده هاي جنسي دوران كودكي ! و نوجواني فرد است. در پاسخ به اون دوستمون كه گفت فرق ما با با غربي ها در چيه بايد بگم كه ما در يك قفص درست به اندازه هيكلمون بزرگ شديم و اونا در دنيايي كه هرگز نميشه انتهاي اون رو ديد. چنين مسائلي باعث ميشه كه فيلمهايي اينچنين بزرگ از ديد جوان ايراني پورنو تلقي بشن متاسفانه درد در سينه بسيار زياد است ولي نه فضاي گفتن محياست و نه گوشي براي شنيدن... |
|
|
|
نظرات: |
|
|
|
|
ارسال نظر: |
|
|