Lola rennt
(English translation: Every second of every day you're faced with a decision that can change your life.)
|
|
بدو لولا بدو |
عنوان فارسي: |
|
1998
( اولين عرضه در August 20 )
|
محصول سال: |
|
جنايي ،
درام ،
عاشقانه ،
مهيج |
ژانر:
|
Tom Tykwer
|
به کارگرداني:
|
|
|
فيلم نامه:
|
|
|
با هنرمندي:
|
|
Franka Potente ، Tom Tykwer ، Reinhold Heil ، Johnny Klimek |
آهنگسازان:
|
|
|
|
مانی (بلایپ تروی) تلفنی به دوست دخترش لولا (پوتنته) خبر می دهد که صدهزار مارک پولی را که به شخصی بدهکار بوده در مترو گم کرده است. اگر تا بیست دقیقه دیگر این پول را به صاحبش نرساند، کشته می شود. از سویی یک مرد ولگرد (کرول) در مترو پول را پیدا کرده و تصمیم می گیرد آن را برای خودش بردارد. لولا تصمیم می گیرد که این مبلغ سنگین را تهیه و در اختیار مانی قرار دهد، اولین فکری که به ذهنش می رسد پدرش است اما او فقط بیست دقیقه زمان دارد... (توسط tototochi)
|
خلاصه داستان: |
اين فيلم با نام هاي :- Run Lola Run (Australia) (USA)
- Lola Runs (USA)(literal English title)
نيز شناخته مي شود. |
|
|
|
|
Germany |
محصول کشور:
|
- Behrenstraße, St.-Hedwigs-Kathedrale, Mitte, Berlin, Germany
- Berlin, Germany
- Friedrichstraße, Mitte, Berlin, Germany
|
لوکيشن ها:
|
|
German |
زبان:
|
|
سیاه و سفید ، رنگی |
تصوير:
|
|
Dolby Digital |
صدا:
|
|
R
افراد زیر ۱۷ سال با همراهی والدین تماشا کنند.
|
رده بندی سنی:
|
|
80 دقیقه
|
زمان فیلم:
|
|
|
|
فکسون به علاقمندان اين فيلم، پيشنهاد ميکند:
|
|
|
|
|
|
|
|
امتياز: |
|
|
امتياز بدهید:
|
|
|
|
مفید ترین نظرات ارسال شده:
|
|
Run Lola, Run / Lola Reunt
ژانویۀ 1999 ، جشنوارۀ رتردام . پس از نمایش « بدو لولا ، بدو » ساختۀ تام تیکور فیلمساز جوان آلمانی ، حاضرین سالن اصلی مرکز سینمایی پاته حداقل پنج دقیقه به پا ایستادند و یک صدا برای تیکور و فیلمش دست زدند و هورا کشیدند . « بدو لولا ، بدو » یکی از برترین های جشنواره باقی ماند و تیکور چهرۀ محبوب جشنواره شد دد
خلاصه داستان
ساعت یازده و چهل دقیقۀ صبح . لولا در اتاقش است که دوست نزدیکش مانی که برای چند قاچاقچی کار می کند ، به او تلفن می زند و می گوید طی مأموریتی صد هزار مارک را گم کرده و احتمالاً یک ولگرد خیابانی آن را برداشته است ، و اگر تا ساعت دوازده ظهر ، یعنی بیست دقیقه بعد آن را سر قرارش تحویل ندهد او را خواهند کشت . لولا فقط بیست دقیقه فرصت دارد تا جان مانی را با به دست آوردن صد هزار فرانک نجات دهد دد
او در روایت اول به بانکی که پدرش در آن مدیر است می رود و زمانی وارد می شود که معشوقۀ پدرش به او گفته باردار است . پدر ، لولا را از بانک بیرون می اندازد و به او می گوید اساساً پدر او نیست . لولا زمانی به محل قرار می رسد که مانی با اسلحه در فروشگاهی دست به سرقت زده . لولا به او کمک می کند اما با شلیک پلیس کشته میشود دد
لولا در روایت دوم زمانی وارد بانک می شود که معشوقۀ پدرش به او گفته هر چند باردار است ولی پدر بچه اش فرد دیگری است . لولا که با پاسخ منفی پدرش روبرو شده طپانچۀ نگهبان بانک را می کشد و از بانک پدرش به مبلغ صد هزار مارکی که نیاز دارد پول می دزدد . او سر قرار می رسد ولی این بار آمبولانسی با مانی برخورد می کند و او را می کشد دد
لولا در روایت سوم زمانی به بانک پدرش می رسد که او آنجا را ترک کرده . او مستأصل به کازینویی می رود و با مختصر پولی که دارد دو بار در رولت برنده میشود و صد هزار مارک مورد نیاز را به دست می آورد دد مانی در این لحظات تصادفاً با ولگرد خیابانی برخورد کرده و پولش را پس گرفته و به موقع تحویل داده است دد
لولا و مانی به یکدیگر می پیوندند دد
***
مفهوم جملۀ تی . اس . الیوت ، که ابتدا روی پرده می آید ، در تار و پود اثر تنیده شده « ... در انتهای هر جستجو به نقطه ای بازگشته ایم که ابتدا آنجا بوده ایم » دد
فیلم نمایشگر جزئیات جستجو و کلنجار رفتن حلقه های بسته است دد لولا سه بار مسیر ثابتی را در سه روایت طی می کند و هر بار به نتیجۀ متفاوتی می رسد . ترکیب کلی رعایت شده ولی هیچ جست و جویی به سان جست و جوی دیگر نیست . جملۀ معروف جوزف سپ هربرگر ، مربی افسانه ای تیم ملی آلمان که در صحنۀ اول فیلم به زبان می آید نمایانگر موقعیت متفاوت این آدمها در هر لحظه از زندگی است : « توپ گرد و بازی نود دقیقه است » دد
در همان صحنه ضربه ای به توپ نواخته می شود ، توپ بالا می آید و آدمها را به صورت نقاط کوچکی می بینیم که به تدریج کنار هم جمع می شوند و عنوان اثر را شکل می دهند : « بدو لولا ، بدو » دد
آن نمای دور ما را با تصویری از کلیت جامعه روبرو می کند و آن چه می بینیم برشی از اجتماع است . در تیتراژ تصویر بازیگران / شخصیت ها را در نمای نزدیک به صورت عکسهای پرسنلی می بینیم و دوربین از نمای هوایی شهر پایین می آید ، وارد یک خانۀ یک اتاق شده و یک زن را در نمای نزدیک نشان می دهد . ( لولا ) که نمونه ای تصادفی از میان مردم است . تیکور ( کارگردان ) در هر فرصت به زندگی آدمهای حاشیه ای ، مثل زن مسن کالسکه به دست در خیابان ، یا کارمند زن بانک ، نزدیک شده و در طی چند نما زندگی آن ها را نیز مثل موقعیت لولا به شکل درام غریبی نشان می دهد دد
...
صدای تیک تیک ساعت اولین صدایی است که در فیلم می شنویم ، و پاندولی که به صورت سر هیولای اژدها گونه ای اولین چیزی که بر پرده می بینیم . پاک کردن عنوان بندی توسط آن پاندول / هیولا جانمایۀ اثر هم هست : زمان در گذر است و همه چیز را می بلعد . چنان که دوربین وارد دهان ساعت / هیولا شده و در تصاویر انیمیشن ، زن نقاشی شده ای را می بینیم که در هزار توی بی پایان زمان می دود و به نقطۀ پایانی نمی رسد دد
** ** **
لولا در نگاه اول نمایندۀ نسل یاغی این دوران به نظر می رسد . ظاهر او با سایرین ، به عنوان نمونه های مرسوم تفاوت دارد ( موهای سرخ ، پیراهن رکابی آبی و کمربند سیاه شال ) و افرادی که با او برخورد می کنند ظاهر منظم و آراسته ای دارند ( افراد حاضر در بانک و کازینو ) . او وصلۀ ناجور این محیط است . ولی به تدریج او را موجود معصوم این محیط می یابیم . کسی که جور گناهان و بی دست و پایی محبوبش ( یک قاچاقچی خرده پا ) را می کشد و در بانک و کازینو ( نمایندگان پول و قدرت ) به جدال نابرابر با دیگران که او را حقیر می شمرند بر میخیزد دد محل دیدار او و محبوبش فروشگاهی ( نمایندۀ مصرف گرایی ) است که مرگ و زندگی در آن به تار مویی بسته شده . تقابل لولا و این محیط را در همان فصل اول که در اتاقش با مانی حرف می زند می بینیم . با نمایی از عروسک هایش که نشان می دهد بچگی را فراموش نکرده ، و لاک پشتی که آهسته راه می رود و نقطۀ مقابل تحرک و سرعت لولا در همان صحنه های بعدی است دد
سرعت فراوان لولا و تحرک دائمی اش در تضاد با سایر شخصیت ها که ثابت و آرام هستند با صورت سنگی ، قرار می گیرد . مادر لاقیدش در هر سه بخش لیوان نوشیدنی در دست دارد و در برابر تلویزیون با تلفن حرف می زند . و لولا هرگز از او مدد نمی جوید . پدرش با معشوقه ای در دفتر کارش بحث تندی دارد و کمترین درکی از توفان درونی لولا نمی کند ، و افراد حاضر در بانک و کازینو به لولا همچون موجود خارجی با تفرعن می نگرند . نتیجۀ طبیعی این تضاد ابراز واکنشی از سوی لولا ــ کشیدن اسلحه در فروشگاه و بانک و فریاد زدن در کازینو ــ است . اسلحۀ اصلی او نه طپانچه که فریادی است از ته گلویش می کشد . لحظه ای که دوربین دور او می چرخد و چهره اش را از نماهای مختلف می بینیم تا انعکاس صدای او در محیط سرد اطرافش متبادر می شود . خرد شدن اجسام شیشه ای ، از ساعت ها که دشمن او هستند تا عناصر تجملی ، بازتابی از قدرت او ، و در عین حال استیصالش است ، از انرژی اش و عذابی که متحمل می شود . نقطۀ مقابل جیغ هایش در فصل نهایی است که پول مورد نظرش را به دست آورده و وارد آمبولانس می شود دد بیماری رو به مرگ است و پرستار کاری از دستش بر نمی آید ، لولا در سکوت کامل و بدون به زبان آوردن کلامی دست بیمار را می گیرد ، و لحظاتی بعد ضربان قلب بیمار عادی می شود . طی این لحظات است که به جایگاه گم شدۀ لولا در محیط اطرافش دست می یابیم دد
انگیزۀ مادی او ( نجات جان محبوبش ) با مادیات ( لزوم به دست آوردن صد هزار مارک ) گره خورده و ترکیبی ساخته که جدا ساختن معنویات و مادیات در آن دشوار است . صلابت لولا ــ بازی بون لبخند فرانکا پوتنته ــ وقتی رو به دوربین بر می گردد همچون یک وسترنر ( با آن کمربند آویزانش در ساعت دوازده ظهر وسط یک چها راه که هیچ کس آنجا نیست ) نقطۀ مقابل نگاه بی حالت او در لحظات مرگ است ، اما در هر حال از ناظری می گوید که بر حال آن دنیای کثیف افسوس می خورد دد
** ** **
طی دو صحنه ای که لولا و مانی دراز کشیده اند و از رویاهایشام حرف می زنند آهنگ تند اثر آرام شده و همه چیز در یک نمای ثابت بدون تقطیع ارائه می شود . نور قرمزی بر چهرۀ زوج جوان افتاده و آن ها با کیفیتی که هم رؤیاست و هم کابوس فرصتی یافته اند از دلمشغولی هایشان حرف بزنند . رنگ قرمز در فیداوت و فیداین فصل مشترک مرگ و زندگی است . موی سرخ لولا ، کانون حیات بخش قاب های اثر است که معادلش را در آمبولانس قرمز رنگ ــ که در دو قسمت اول با لولا مسابقۀ جلو زدن می دهد و در بخش سوم لولا سوار آن شده و یکی می شوند ــ یا چراغ های قرمز هشدار دهنده و سرانجام تلفن قرمز رنگ لولا که سه بخش را به هم پیوند می دهد می بینیم دد
خانۀ مادر دفتر کار پدر با رنگ های آرام آذین شده و بی تفاوتی محیط نسبت به تب و تاب درونی لولا را بروز می دهد دد
پایان خوش و قصۀ پریان وار « بدو لولا ، بدو » یک شوخی بیش نیست ، مثل پیروزی در یکی از همان بازی های کامپیوتری . ( لولا برای تیکور شبیه قهرمان ِ بازی های کامپیوتری است . ترکیب موی سرخ و پیراهن آبی اش نشانه های ظاهری اند ، او هر بار از یک مرحلۀ بازی به مرحلۀ دیگر پا می گذارد ، و اگر بمیرد فرصت دوباره ای می یابد تا راهش را ادامه دهد . لولا قهرمان عصر دیجیتالی است . سریع ، قوی و در عین حال آسیب پذیر . تقدیر را درک می کند اما ضد تقدیر هم هست . ) این محیط همان محیط کثافت همیشگی است . شهر دزدها ، دروغ گوها ، ولگرد ها ، معشوقه ها و بی تفاوت ها . مرد جوان پولش را از ولگرد خیابانی گرفت ، ولی در ازای آن طپانچه اش را هم به او بخشید : منظومۀ خشونت و جنایت پایانی ندارد . پیروزی لولا و محبوبش نیز در موقعیت آنها تغییری نمی دهد . هنوز دو جوان سرگردان اول قصه هستند دد
تام تیکور بهتر از هر کسی این تکته را می داند و وقتی طی لحظۀ نادری آن دو در یک قاب قرار می گیرند و مرد جوان پوزخندی می زند تصویر را فریز کرده و آن را ثابت می کند دد
این پوزخند یگانه ره آورد تلاش های لولا است که در پایان دریافته محبوبش به پــــولی کـــــه او بــــا چنان جــــان کندنی بــــه دســــت آورده نیازی ندارد دد
" نقد از مجید اسلامی " |
|
|
|
|
نقل از سینماتوگراف :
داستان فيلم
لولابر اثر تصادفی نتوانسته است به سر قراربا دوستش مانی برسد. مانی پولهایی را که باید به رئیس گانگسترش برساند، در مترو جاگذاشته و پولها نصیب مرد ولگردی شده است. او 20 دقیقه وقت دارد تا خود را از مرگ برهاند یا 100 هزار مارک یا مرگ.لولاشروع به دویدن می کند و ما در سه سناریوی مختلف، شاهد تقلای او برای رهایی مانی هستیم. در سناریوی اول، لولاپولی بدست نمی آورد وکشته می شود. در سناریوی دوم،لولا پولها را از بانک پدرش می رباید،آنها را به مانی میرساند و بعد ماني كشته مي شود و در سناريوی سوم که به زعم کارگردان واقعيت اثر را تشکيل می دهد لولابا پولی که در کازينو برنده می شود به مانی می رسد. از سويی مانی هم پولش را از مرد ولگرد گرفته است و در پايان لولا و مانی می مانند و ۱۰۰ هزار مارک.
افتتاحيه
حرف اصلي اين فيلم تاثير زمان و ثانيه ها در سرنوشت و زندگي انسانها ست.به نوعي تقدم و تاخر رويدادها وزمان وقوع آنها باعث تغييرات غير قابل باور ووحشتناكي مي شود.
تيتراژابتداي فيلم با حركت پاندول ساعتي شروع مي شودكه بعد از چند ثانيه مي ايستدوسر دوربين به بالا مي رود و صفحه ساعت را مي بينيم كه با وجود ايستادن پاندول كار مي كند نوع ساعت و شكل آن بي رحمي و خشونت زمان و ثانيه ها را در مناسبات ما نشان نمي دهد .
پس از اينكه با شخصيتهاي فيلم آشنا شديم توپي به هوا پرتاب مي شود و بازي آغاز مي گردد .تدوين اين قسمت همانند بازيهاي ورزشي انجام شده است كه ابتدا بازيكنان ( بازيگران ) را معرفي مي كند و بعد نمايي از زمين و بعد ضربه اول و... بازي شروع مي شود .
لولا
كاراكتر اصلي فيلم است كه در طول فيلم شاهد تحول شخصيت و مصمم شدن او ( به تدريج ) براي رسيدن به هدف خود- كمك به ماني- مي باشد.اين اراده باعث عوض شدن سرنوشت ديگران مي شود كه به ترتيب سرانجام كساني كه لولا با آنها آشنا ست را در طول هر اپيزود مي بينیم وسرنوشت بقيه كساني كه به صورت گزينشي در خيابان انتخاب شده اندرا به صورت عكسهاي پشت سر هم مشاهده مي كنيم . در هر اپيزود هر كدام از شخصيتها اتفاقات مختلفي را پشت سر مي گذارند .
نماد اراده و ميل و خواستن لولا جيغ هايي است كه چند باري مي كشد. زماني كه ديگران را سدي براي رسيدن به هدفش ميبيند ديگر حاضر به كوتاه آمدن نيست .اولين باري كه لولا جيغ مي زند هنگام صحبت با ماني از پشت تلفن است بعد از جيغ صداي موسيقي قطع مي شود ونماهايي ازعروسكهاي لولا ، پنجره اتاق ، عكس آن دو و لاك پشتي كه از كنار پاي او به سرعت فرار مي كند - با فرض اينكه كند و سريع رفتن لاك پشت خيلي با هم فرق داره - گويا وجهه اي غريب و ناآشنا از او ديده اند و لولا همان لولاي هميشگي نيست. البته اين مصمم بودن براي رسيدن به هدف در طي سه اپيزود افزايش مي يابد. براي مثال لولا از همسايه پاييني و سگش مي ترسد ولي در اپيزودآخر چنان مصمم شده است كه از روي آنها مي پردو وجواب پارس سگ را با پارس كردن مي دهد .لولا براي رسيدن به هدف آنقدر جدي است كه به چهره اي آشوب طلب تبديل مي شود و مناسبات و اخلاقيات اجتماع را زير پا مي گذارد . در جايي سوپر ماركت و در جايي بانك پدرش را مي زند و ....
نمايي از فيلم از بالاي ميدان بزرگي است كه لولا در اپيزود اول و دوم از آن مي گذرد ولي در اپيزود آخر اين نماي از بالا حذف مي شود و دوربين در حال تراولينگ با لولا همراه مي شود. در واقع در اپيزود اول و دوم ضعف و ناتوان بودن لولا را در تغيير سرنوشت نشان مي دهد ولي در اپيزود آخر به نهايت عزت نفس مي رسد و آن مي شود كه مي خواهد .
مسئله ديگر كه مي توان پايان هر اپيزود را حدس زد دو گروه از راهبه هايي كه در پياده رو به موازات هم مي روند بار اول و دوم لولا از بين آن دو گروه مي دود ولي بار سوم مسيرش را كج مي كند و آنها را دور مي زند .نمود اين مسئله در فيلم با مرگ لولا و ماني در اپيزود اول و دوم همرا ه است ولي در اپيزود آخر هر دو زنده مي مانند .
نكته ديگري كه در اپيزود سوم مشاهده مي شود نمايي از بالاي سر لولاست كه در حال دويدن است .لولا چشمانش را بسته و صداي ذهن او را مي شنويم كه مي گويد :
من چي كار مي تونم بكنم ، زود باش ، كمكم كن، لطفا ٌ، فقط همين يك بار، من فقط مي دوم ، منتظرم ، منتظرم ...
خوب با توجه به اين ديالوگ و آن نماي از بالا احساس مي شود كه لولا در حال کمک خواستن از خداوند ( ماوراء الطبيعه ) است ولي در آخر ميبينيم كه دوربين حركت مي كند و در مقابل او قرار مي گيرد- لولا همچنان مي دود- گويا اين حركت دوربين به معناي آن است كه آن قدرتي كه باعث تغيير سرنوشت مي شود خود انسان است و غير او و ميل و اراده او چيز ديگري نيست .در واقع نوعي اعتقاد به انسان محوري در فيلم مشاهده مي شود. البته هر كسي مي تواند با توجه به چارچوب فكري خود برداشتي متفاوت از اين سكانس داشته باشد .
اداي احترام به "كازابلانكا"
در كتاب" كيمياگر"پائلوكوئيلو آمده است :
(اگر انسان چيزي رو واقعا بخواد،اونوقت تمام هستي بهش كمك مي كنه تا به خواستش برسه) عين جمله كتاب نيست ولي يه چيزي تواين مايه هاست.
در اپيزود سوم لولا بر حسب تصادف تابلوي كازينورامي بيندووارد مي شود.نكته اي كه در سكانس كازينو و سر ميز" رولت "جالب است،مردي است كه در كنارميز"رولت ايستاده - صاحب كازينو- وبه بازي نگاه مي كند.درانتخاب بازيگراين نقش سعي شده تا بيشترين شباهت را به همفري بوگارد(ريك كازابلانكا)داشته باشد،همانطور كه ريك در كازابلانكا با كلك باعث برنده شدن زن وشوهر لهستاني مي شود،در اينجانيز به نظر مي رسد صاحب كازينو به لولا كمك كرده است.ميل واراده لولا - جيغ - باكمك صاحب كازينو همراه مي شود واو صدهزار مارك برنده مي شود.
نگهبان بانك
لولا با آن چنان اطمينان و عزت نفسي رسيده است كه مي تواند جان يك انسان را از مرگ نجات دهد .
به نظر شما مرد داخل آمبولانس كيست ؟
او نگهبان بانك پدر لولا است ، با شخصيتی متفاوت از ديگران كه گويا از همه چيز آگاه است و مي داند كه قرار است چه اتفاقي بيفتد، شايد در خواب ديده است كه پس از ديدن لولا سكته قلبي مي كند و كارش به بيمارستان مي كشد. به ديالوگهاي بين او ولولا توجه كنيد :
اپيزود دوم
نگهبان ( روبه لولا ) : تو كه نمي خواي به كسي صدمه بزني ؟
لولا : مطمئن نيستم .
در ظاهر نگهبان از اين گفته نگران شده و عقب عقب مي رود ولي در واقع او حمله قلبي كرده است .
اپيزود سوم
نگهبان براي سيگار كشيدن به دم در مي آيد و لولا را ميبيند .
نگهبان (رو به لولا ) : بالاخره اومدي عزيزم
آن دو به هم نگاه مي كنند گويا نگهبان از نگاه جدي و خشن لولا نگران شده است ولي اين طور نيست .صداي ضربان قلب مي آيد و لولا مي رود ، نگهبان دوباره سكته قلبي كرده است.
مادرلولا
اورا فقط در يك سكانس از هر اپيزود مي بينيم كه يك ديالوگ ثابت را تكرار مي كند.دوربين متحرك (استيدي كم)وارد اتاق مادر مي شود .اورا در حال صحبت كردن با تلفن مي بينيم.دوربين يك مسير دايره ای دور مادرمی زند كه دنياي كوچك اورا نشان مي دهد.دردنياي كوچك او يك تلفن وليواني آبجوقرار دارد.اينچنين شخصيت پردازي نمايانگر زني است كه دچار روزمرگي شده است و بودن يا نبودنش تاثيري ندارد.دوربين او را رها مي كندوبه سمت صفحه تلويزيون كه لولا را نشان مي دهد ،ميرود.
شخصيت هاي جانبي
براي مثال زن كالسكه دار:
دراپيزود اول (پس از برخورد با لولا)به علت فقر فرزندش را از دست ميدهد(پليس فرزندش را مي گيرد)زن ديوانه مي شود و در پارك بچه اي را مي دزددوفرارمي كند.
در اپيزود دوم زن پس از برنده شدن در لوتاري(بخت آزمايي)ثروتمند مي شودوباشوهر وفرزندش زندگي خوبي دارد.
ودر اپيزود آخرزن وارد كليسا مي شودودر انتها مبلغ مذهبي مي شود.
در مورد بقيه شخصيت هاي جانبي نيز همين تغيير سرنوشت را داريم.اما مرد ولگرد شخصيت جالبي است.در ابتدا ثروتمند مي شودودر انتها پول باد آورده را از دست مي دهد.ماني تفنگش را به او مي دهدبه خاطر آنكه مرد ولگردسعي كندباكوشش وخواسته خود به آنچه مي خواهد برسدحتي به قيمت اينكه از تفنگ استفاده كند.در غير اين صورت آدمي كه هر كارش كنيد،بازهم بدبخت مي ماند،شديدا به تفنگ احتياج دارد(خودكشي). |
|
|
|
نظرات: |
|
|
|
|
ارسال نظر: |
|
|