The Straight Story
|
|
داستان استريت / داستان سرراست |
عنوان فارسي: |
|
1999
( اولين عرضه در May 21 )
|
محصول سال: |
|
ماجراجويي ،
درام |
ژانر:
|
David Lynch
|
به کارگرداني:
|
|
|
فيلم نامه:
|
|
|
با هنرمندي:
|
|
Angelo Badalamenti |
آهنگساز:
|
|
|
|
آلوين استريت (فارنزوورت) پيرمردي هفتاد و چند ساله است كه همراه با دختر كندذهنش، رز(اسپك)زندگي مي كند. وي بعد از شنيدن خبر بيماري برادرش، تصميم مي گيرد بعد از ده سال به ديدن برادرش لايل برود.اما ديد چشم كافي براي رانندگي با ماشين ندارد و همچنين به خاطر يك جراحت در جنگ جهاني دوم به كمك عصا راه مي رود.او بالاخره تصميم مي گيرد با يك ماشين چمن زني سفر بين چند ايالت را آغاز كند. (توسط tototochi) |
خلاصه داستان: |
اين فيلم با نام هاي :- The straight Story - Eine wahre Geschichte (Germany)
- Storia vera, Una (Italy)
- Sippur Pashoot (Israel) (Hebrew title)
- Historia verdadera, Una (Spain)
- Historia sencilla, Una (Argentina)
- оПНЯРЮЪ хЯРНПХЪ (Russia)
- Une histoire vraie (Canada) (French title) / France
- Uma História Real (Brazil)
- Uma História Simples (Portugal)
- Uma História Verdadeira (Brazil)
نيز شناخته مي شود. |
|
|
|
|
France ، UK ، USA |
محصول مشترک:
|
- Clermont, Iowa, USA
- Grotto of the Redemption - 300 N. Broadway, West Bend, Iowa, USA
- Lansing, Iowa, USA
|
لوکيشن ها:
|
|
English |
زبان:
|
|
رنگی |
تصوير:
|
|
Dolby Digital |
صدا:
|
|
112 دقیقه
|
زمان فیلم:
|
|
|
|
|
امتياز: |
|
|
امتياز بدهید:
|
|
|
|
مفید ترین نظرات ارسال شده:
|
|
پیچیدگیهای خطی یک گاوچران
این نقد بر داستان استریت دیوید لینچ به بهانه پخش آن از تلویزیون ایران نوشته شد و در شماره هفتاد و یک ماهنامه صنعت سینما منتشر شد. اگر دوستدار سینمای لینچ هستید خواندن این نوشته را به شما پیشنهادمی کنم. و یک توضیح: اینکه نام داستان استریت را ایهامی دوگانه به سرراست بودن داستان فیلم می دانند اشتباه بزرگی است.این فیلم بر اساس داستان زندگی یک فرد حقیقی به نام آلوین استریت ساخته شده و ترجمه سرراست برای آن مثل یک شوخی است.مثل اینکه شارون استون را شارون سنگی بدانیم و پیتر گرین اوی را پیتر سبز دور ...
داستان استریت در میان آثار لینچ فیلم جدا افتاده ای است که در نگاهی سطحی هیچیک از نشانه های دیداری و شگردهای روایتی فیلمهای لینچ را ندارد. آیا این فیلم واکنش و پاسخ هجو آمیز لینچ به منتقدان روایت های پیچاپیچ و هزارتویش بود یا زنگ تفریحی در میان آثار او به شمار می آید؟.به نظر می رسد در نگاهی عمیقتر بشود دستمایه های مشترکی با دیگر آثار لینچ در داستان استریت پیدا کرد .
این اولین بار نیست که لینچ روایتی خطی را برای فیلمش برگزیده ،نمونه شاخص و تحسین شده آن مرد فیل نماست که یک اقتباس ادبی آزاد بود.داستان استریت برداشتی آزاد از ماجرایی واقعی است.
نگاه پدیدار شناسانه به فیلم و بررسی آن فارغ از مجموعه آثار لینچ و فرامتن اثر ، نکته های درخشانی به دست می دهد. پیرمردی( آلوین استریت) که ده سال است برادرش را ندیده و با خبر دار شدن از سکته مغزی اش به سوی او روانه می شود.شروع فیلم با تعلیقی کم رنگ از پیرمردی که دنبالش می گردند و سرآخر او را افتاده بر زمین پیدا میکنند کارکرد آینده نگرانه ای ای هم دارد. اینکه پیرمردی که تا این اندازه حال و روزش وخیم است چگونه می خواهد از پس سفر دشواری که بر اساس خوی لجوج و سرسختش بر گزیده برآید خود تعلیقی کم رنگ به کل اثر می دهد. فیلم با چند اشاره شمایی از کاراکتر آلوین استریت را برایمان ترسیم میکند: پزشک او را از سیگار کشیدن به خاطر ابتلا به آمفیزم (بیماری تنگی نفس مزمن که نوع اکتسابی اش از سیگار ناشی می شود ) بر حذر می دارد و بلافاصله در اولین نمای سکانس بعد آلوین را در حال گیراندن سیگار برگ می بینیم !و بعد با طنز خاص خودش به دخترش می گوید دگتر گفته صدسال عمر میکند( در این زمان73 سالش است)وقتی استریت سفرش را با چمن زنی قدیمی اش آغاز میکند با عبور اولین ماشین سنگین از کنارش کلاهش را باد می برد که جدا از وجه طنز آمیز و کنایی اش به دشواری این سفر ،ما را با وجه دیگری از شخصیت او آشنا می کند: هیچ چیز برای یک گاوچران پیر مهمتر از کلاهش نیست. آلوین پس از از کار افتادن ماشین چمن زنی شخصی اش با تفنگش به آن شلیک و آن را منفجر می کند. حالا می توانیم در یابیم او از چه جنس و مرامی است و بعد تر یقین می کنیم این کهنه سرباز جنگ در برپایی اصولش از هیچ چیز کوتاه نمی آید یا وقتی می خواهد یک ماشین چمن زنی دست دوم بخرد برایش مهم است که قبلا چه کسی راننده آن بوده و...
این ها برخی از قطعاتی هستند که پازل شخصیت آلوین استریت را کامل میکنند.آلوین گزیده گو و درونگراست و اولین واکنشش به خبر بیماری برادرش سکوت و در خود فرو رفتن است.. او سفری را آغاز می کند که هیچ کس به آن خوشبین نیست. در گفتگو با دخترش اشاره می شود که فصل درو مزرعه ها فرا رسیده و بعد در این جاده های چشم نواز، کارگردان سفر او را با تصاویری از مزرعه هایی که درو می شوند موازی سازی می کند . گویی این سفر برای آلوین،درحکم برداشت و درو حاصل یک عمر اوست.عمری پر از گوشه های تلخ و دلگیر که در سیر داستان تنها گوشه هایی از آن بر ما آشکار می شود که بیشترش برایمان غافلگیر کننده است.
استریت اتفاقا بر خلاف نامش شخصیت تخت و سر راستی ندارد و سرشار از پیچیدگیها و غافلگیریهاست. مثل جایی که گوزن کشته شده در تصادف را بر خلاف انتظار ما که دوست داریم چهره ای بی نهایت معصوم از او داشته باشیم کباب کرده و در میزانسنی نه چندان واقگرایانه در مقابل چشم چند گوزن دیگر ( شاید هم مجسمه هایی از گوزنها) از خجالت از آنها رو بر میگرداند. یا بر خلاف عهدی که بسته که لب به نوشیدنی الکلی نزند و سالها هم بر این عهد مانده و حتی در سکانس بی نظیر گفتگو با یک کهنه سرباز دیگر ،کلی هم توضیح و تفسیر برای آن تراشیده، فردای گفتگو با کشیش در قبرستان ، عهدش را می شکند . برای دستمزد دادن دقیق به دو برادر مکانیک کلی چانه می زند ولی حاضر نیست مجانی از تلفن مردی که به او پناه داده استفاده کند و هر چه پول برایش مانده به او می پردازد.ولی تلفنش برای دخترش برای درخواست فرستادن چک است.... همه اینها کاراکتر استریت را یک اصول گرای دقیق کله شق ولی واقع نگر معرفی میکند.
دستمایه اساسی فیلم خانواده است. در مرکز روایت دو برادرند که سالهاست همدیگر را ندیده اند.دو برادر که شبها به تماشای ستاره ها می نشستند و رویاپردازی می کردند تا به خواب روند و حالا برای آلوین آرزو شده یکبار دیگر بتواند با برادرش ستاره ها را تماشا کند.فیلم در روایتی دایره ای از همین ستاره ها آغاز و به آنها ختم می شود. ستاره ها حالا برای او معنای دیگری هم دارند.
خانواده به شکل های دیگر هم در این روایت حضور دارد.پیرمرد همسرش را از دست داده. دختر میانسال پیرمرد فرزندانش را از دست داده و حال و روز روانی مناسبی ندارد گفتگوهای زناشوهری زوجی که به استریت کمک میکنند را در خلوتشان می بینیم... و سرانجام دختر دور افتاده از خانواده و سرگردان در جاده که آلوین او را به پندهای حکیمانه مفتخر می کند: داستان قدیمی و تکراری او درباره استعاره گرفتن از چند تکه چوب برای مفهوم خانواده که اگر در کنار هم باشند به سادگی نمی شکنند... و صبح روز بعد دختر چند تکه چوب به هم بسته و غیبش زده. این هرچند نماد سرسرانه و زمختی برای یک فیلم لینچی به شمار می آید ولی انگار دغدغه اساسی فیلم است... توجه لینچ به مفهوم خانواده در چند فیلم دیگرش هم آشکار است: همه دریغ و اندوهی که از نبودن مادر در مرد فیل نما جاری است و عکسی که جان مریک( قهرمان تنهای آن فیلم) از مادرش به همراه دارد و با افتخار به دیگران نشان می دهد و شادمانی او از پذیرفته شدن در جمع دیگران و یافتن کانونی برای زندگی یا پدری در ظاهر موجه و با واقیعتی هولناک در تویین پیکز که هسته مرکزی اثر را شکل می دهد...و مفهوم خانواده و رابطه همسری در بزرگراه گمشده و اینلند امپایر که در گزند تهدید یک عامل بیرونی برای فروپاشی است( نوار ویدیویی در بزرگراه گمشده و موقعیت بازیگری برای زن و ناخشنودی و بدگمانی شوهر در اینلند امپایر) بهانه آغازین شکل گیری داستان هستند...
×××
شگرد کلیدی روایت در فیلمهای لینچ جستجو است. جستجو برای یافتن واقعیتی که در پس هزار تویی از راز و کابوس پنهان شده. این سلوک بهانه اش گاهی راه یافتن به پاسخ یک پرسش( مثلا در مخمل آبی- تویین پیکز) و گاه کوششی برای رسیدن به یک هویت یا بازخوانی یک واقعه در گذشته است(برای نمونه جاده مالهالند- بزرگراه گم شده- اینلند امپایر) و سفری درونی و بیرونی است. داستان استریت هم از این الگو دور نیست. سفر آلوین سفری به ظاهر جاده ای ولی در اصل یک جور سلوک شخصی برای رسیدن به کودکانگی و ستاره بازی( در مفهوم کنایی رویاپردازی ) است. شکوه این عزم و سلوک را می توان با نمایه های بیرونی چشم انداز ملکوتی طبیعت دید. با به یگانگی رسیدن انسان و طبیعت .خود لینچ هم این فیلم را فیلمی درباره طبیعت و ذات انسان می داند.
پیرمرد از سرسبزی شروع می کند و سفرش را در پاییز به پایان می رساند. قرار است فیلم و پیرو آن ما با ریتم ماشین چمن زنی همراه شویم تا فرصتی بیشتر برای دوباره دیدن آنچه داشته باشیم که بیشتر و پیشتر سرسری از آن گذشته ایم و تنها پس زمینه ای مخدوش برای پنجره اتوموبیلهایی است که با ریتمی سرسام آور جاده ها را طی می کنند..مثل همان دختر آواره در جاده که ماشینها از کنارش به سرعت می گذرند و به چشم نمی آید ولی ریتم کند عبور چمن زن استریت سرانجام فرصت هم نشینی و گفتگو را فراهم می سازد...
استریت جلوه غریبی برای خیلی ها دارد. مردم برایش دست تکان می دهند و توریست ها از او به عنوان یک سوژه جالب عکس می گیرند و...برای ما هم او چندان معمولی نیست. این همه سرسختی و انعطاف ناپذیری برای هدفی که برگزیده در کنار همه انعطاف پذیری هایش در رابطه با دیگران، ناهمسازی غریبی دارد که نمی توان از کنارش به سادگی گذشت.ما او را همچون چشم اندازی از طبیعت تماشا می کنیم و حظ می بریم. در ابر و باد وباران و رعد و برق ...
قرار است این سفر بهانه ای باشد تا آلوین روزهای رفته زندگی اش را مرور کند و بار سنگین زندگی نامرادش را از شانه بردارد و به سبکسری و آسودگی در منزل واپسین برسد. شاید از این روست که او منزل به منزل سبکبار تر شده و پس از آنکه همه گره های اساسی زندگی اش را به بهانه همنشینی با آدمهای مختلف برای ما بازگو کرده عهد چند ساله اش را می شکند و به سراغ سر مستی می رود.آخرین همنشین او یک کشیش است و انگار آلوین دارد مراسم مذهبی اعتراف را انجام می دهد.
لینچ فیلمهایش را کاوش در سرشت انسان می داند . به نظر می رسد جستجوهای او کاوشی اومانیستی در گره ها( عقده ها) و رسوب چالشهای ذهنی بر روان است تا شناختی معنوی از ذات انسان. در واقع شناخت انسان بهانه ای است تا او ریشه سرگشتگی ها ی کاراکترهایش را جستجو کند.کاراکترهایی که تشنه یک ذره آرامش اند...در داستان استریت هم کم کم با پیش رفتن فیلم است که از پندار آغازینمان از حرکت آلوین و شناخت سرسری مان از او فاصله می گیریم و به لایه های درونی تر او و رنج و اندوه سرشارش سر می کشیم. برای او مهم نیست چرا این همه از برادرش دور افتاده و ما هم چیزی دستگیرمان نمی شود.. او فقط دوست دارد هر طور شده برادرش را ببیند. ما هم دوست داریم اوهر طور شده برادرش را ببیند. !
انگار این سفر برای پاک کردن وسواس یک گناه گذشته است و از این نظر با تم خیلی از فیلمهای لینچ که سفری پر رمز و راز به گذشته برای جستجو و پاک کردن هسته بنیادین یک آشفتگی است شباهت دارد.چون در پس همین جستجوهای پر پیچ و خم است که شخصیتهای لینچ به آرامش می رسند.به یاد بیاورید سفر روانپریشانه ای که در مخمل آبی از یافتن یک گوش بریده آغاز می شود... یا سفر تو در توی اینلند امپایر برای بازخوانی و گناه زدایی از گذشته ای نفرین زده،
قرار است اینبار نیروی پردازش خیال ما ،جای همه روایت در روایت های لینچ و رفت و برگشت هایش در محور بی قرارداد زمان در دیگر فیلمها را بگیرد. نشانی از هول و هراس،رازآمیزی، و دالانهای سیاه زمان گریز برای رمزگشایی وبازخوانی نیست و همه چیستی و پرسشهای فیلم روی پیرمردی شیرین و تنها تمرکز یافته. حالاآن قدر فرصت داریم که خودمان لایه های دیگر را برای این پیرمرد تنها بریسیم.و راز این همه چین و چروک عمیق بر چهره را که رازناک تر از هر هزارتوی سردرگم است پیدا کنیم...
در داستان استریت از شخصیتهای آشفته و کج رفتار فیلمهای لینچ هم خبری نیست. کاراکترهایی که هویت فردی و انسانی شان در آمیخته با کمپلکسها و انحراف های اخلاقی بدفرم است.( مرد فیل نما-تویین پیکز- مخمل آبی- ذاتا وحشی-بزرگراه گمشده و...) ولی تا دلتان بخواهد با شخصیت های خوب و مهربان روبروییم. این نگاه تلطیف شده لینچ همچون سایر اجزای ساختاری این فیلم و طبیعت گرایی اش،انگار در حکم یک جور تراپی برای خود او نیزمی باشد. فیلمهای لینچ پیش از هر چیز واگویه های او از درون آشفته و پریشان خود اویند و او هرگز این بخش نا آرام و آفرینشگر کاراکترش را پنهان نکرده و بارها اعتراف کرده که زیر نظر روانپزشک است!!!
داستان استریت اعتبار و توجه را از نام کارگردانش نمی گیرد هرچند شاید نام لینچ این موهبت را به فیلم می دهد که بیشتر دیده شود و این موهبت کمی نیست .خیلی خوب و زیرکانه است که لینچ اثر شاعرانه و رویاگونه اش را با سرمایه کارخانه رویاپردازی هالیوود( والت دیزنی ) می سازد. همان لینچی که چندین بار در فیلمهایش سیستم فیلمسازی هالیوود را به هجو کشیده واز عناصر مبتذل و عامه پسند برای شکل دادن فیلمهای خود استفاده کرده .داستان استریت استیلای نام بر سیستم سرمایه داری فیلم سازی است و البته تجربه هایی از این دست تنها یک بار جواب می دهند یا به عبارت دیگر فقط یک بار تهیه کننده ها رودست می خورند.
جدا از هر چیز، داستان استریت فیلمی ارزشمند با فیلمنامه ای دقیق و حساب شده است که کارکردانی وتدوین درخشان و مهمتر از همه بازی بی نظیر ریچارد فارنزورث آن را اثری درخور تامل می سازد. فیلم موقعیتهای ناب کم نظیری را پیش رویمان می گذارد. مثل گفتگوی استریت با دختر جوان یا دوچرخه سواران و کلام گزین گویه وار او که تامل برانگیز و گاه تکان دهنده است. مثل آن جا که بدترین چیز پیری را یادآوری روزگار جوانی می داند نه خود پیری! یا برای نمونه در کمتر فیلم ضد جنگی سکانسی به تاثیر گذاری و قوت سکانس گفتگوی دو کهنه سرباز جنگ در داستان استریت را می توان دید که بدون شعار زدگی و تکرار، پس مانده های ویرانگر جنگ را نشانمان دهد. در سکانس محشر و غیر مترقبه این گفتگو ، وجه دیگری از شخصیت چند لایه استریت بر ما آشکار می شود که کم از غافلگیری فیلمهای دیگر لینچ ندارد.این پیرمرد آرام و دوست داشتنی که حتی نمی تواند روی پایش بایستد، روزی روزگاری در جبهه جنگ جهانی دوم یکی از هم دسته هایش را به اشتباه کشته و این راز ویرانگر را چون خوره ، سالها در خود نگاه داشته.حالا بهتر در می یابیم چرا تماشای ستاره ها کسب و کار اوست. ستاره ها یارانش را به یاد او می آورند.
آلوین هم می داند این سفر با سفرهای دیگرش فرق می کند( جایی از فیلم استریت می گوید که همه عمر در سفر بوده) و از این روست که دیگر دلیلی برای پنهان کردن رازهایش ندارد.اینجاست که اهمیت پرداخت درست فیلمنامه را می شود به روشنی دید: شخصیت پردازی و چینش درست فیلمنامه ما را از عناصرآغازین فیلم: پیرمردکله شق و کلاه و تفنگ به چنین پیشینه ای می رساند که آن را باور می کنیم. چه کسی گفته داستان پر پیچ و خم این گاوچران(کابوی) پیر، سرراست است؟ |
|
|
|
|
به نام او
فيلم قشنگيه. از تلاش پيرمرد براي رفتن پيش برادرش و اون ماشين كوچكش خوشم اومد. و داستاني كه در دامن طبيعت رخ ميده. ولي به نظرم اون دختره كه در يه جايي براي مدت كوتاه وارد فيلم ميشه اضافيه. |
|
|
|
نظرات: |
|
|
|
|
ارسال نظر: |
|
|