Youth Without Youth
|
|
جواني بدون جواني |
عنوان فارسي: |
|
2007
( اولين عرضه در October 20 )
|
محصول سال: |
|
درام ،
عاشقانه ،
مهيج |
ژانر:
|
Francis Ford Coppola
|
به کارگرداني:
|
|
|
فيلم نامه:
|
|
|
با هنرمندي:
|
|
Osvaldo Golijov |
آهنگساز:
|
|
|
|
یک پروفسور زبان شناسی به نام دومینیک (تیم راث) از اینکه زندگی حرفهایش رو به پایان است بسیار غمگین است. او همچنین به خاطر لورا (الکساندرا لارا) که چهل سال پیش نامزدیش را با او به هم زده است افسوس میخورد. دومینیک تصمیم میگیرد تا زندگیاش را به پایان برساند اما قبل از اینکه دست به خودکشی بزند، صاعقهای به او میزند. در اثر این حادثه نه تنها او به طرز معجزه آسایی نجات پیدا میکند بلکه بدن هفتاد ساله او هم جوان میشود ... (توسط tototochi)
|
خلاصه داستان: |
اين فيلم با نام هاي :- Homme sans âge, L' (Belgium) (French title) / France
- Altra giovinezza, Un' (Italy)
- Jugend ohne Jugend (Germany)
- Uma Segunda Juventude (Portugal)
نيز شناخته مي شود. |
|
|
|
|
USA ، Germany ، Italy ، France ، Romania |
محصول مشترک:
|
- Ana Aslan International Academy of Aging, Bucharest, Romania
- Balchik, Bulgaria
- Black Sea, Romania
|
لوکيشن ها:
|
|
English ، Sanskrit ، German ، French ، Italian |
زبان ها:
|
|
رنگی |
تصوير:
|
|
Dolby Digital |
صدا:
|
|
R
افراد زیر ۱۷ سال با همراهی والدین تماشا کنند.
|
رده بندی سنی:
|
|
124 دقیقه
|
زمان فیلم:
|
|
|
|
|
امتياز: |
|
|
امتياز بدهید:
|
|
|
|
مفید ترین نظرات ارسال شده:
|
XO چهارشنبه 11 اردیبهشت 1387 23:17 |
| |
|
دومینیک در حالی که به شدت پریشان است، شبهنگام با لباس خواب از خانه بیرون میزند تا خود را به “کافه سلکت” برساند…بعدا در فیلم میبینیم که او با قامتی خمیده و سر کچل که کرکهای سفید چون تاج بر روی آن نشسته، در حالی که با عجله از عرض یک خیابان بارانزدهی بخارست در سال 1938 عبور میکند، مورد اصابت صاعقه قرار میگیرد. پروفسور دومینیک ماتی (با بازی تیم راث) پس از این واقعه به تواناییهای غیرعادی دست مییابد. به زبانهای بیشماری سخن میگوید و یک کتاب را در چند ثانیه مطالعه میکند. چنین پدیدههایی از دید برخی از دانشمندان حکومت نازی پنهان نمیماند. پروفسور به سوئیس میگریزد. در آنجا با ورونیکا (با بازی الکساندرا ماریا لارا) آشنا میشود…
“جوانی بدون جوانی” حاصل کار دو استاد مهم دوران معاصر است: “میرچیا ایلیاد” دینشناس و فیلسوف مطرح رومانیایی که فیلم براساس رمان او ساخته شده و “فرانسیس فورد کوپولا” کارگردان مشهور آمریکایی. هم کوپولا و هم ایلیاد این اثر را در دوران پیری خود خلق کردهاند. فیلم جدید کوپولا ترکیبی غیرقابل هضم است. او پرسشهای فلسفی را با سوژهای دم دستی درهم میآمیزد. معلوم نیست که چه چیزی رؤیا و چه چیزی بیداری و هوشیاری است. کوپولا در این فیلم اسرارآمیز، تمامی سطوح واقعیت را فسخ میکند و از عوامپسندی نمیهراسد.
فیلم مثل بقیهی آثار کوپولا تصاویری خیرهکننده و با حس و حالی عاشقانه و نوستالژیک دارد. داستان فیلم در چند کشور اروپایی میگذرد و صحنههایی از هند هم در آن هست. کوپولا فیلم را با سرمایهی شخصی و در کشور رومانی، با گروه فنی محلی تهیه کرده است. تدوینگر او مثل همیشه “والتر مرچ” است که یکبار دیگر استادیاش را در کار تدوین نشان داده است. کوپولا تصاویر بسیار زیبایی در فیلم “جوانی بدون جوانی” خلق کرده است، قاببندی او همچنان بی عیب است، همانطور که حسش در مورد رنگها، تناسبها و هارمونی تصویری، بیعیب و نقص است. ولی خیلی از این تصاویر زیبا و مرموز، جنبههایی از خیالپردازیهای پنهان را در خود دارند، رؤیاهایی که هنوز در درون سر رؤیابین حبس شدهاند.
کوپولا میگوید که میخواهد در پیری بار دیگر با شور و شوق، “همچون یک ۱۶ ساله” فیلم بسازد. کوپولا علاوه بر کارگردانی “جوانی بدون جوانی”، فیلمنامهی آن را نیز خود نوشته و خود نیز آن را تهیه کرده است. تجربهی او در نبردها و شکستهایش در هالیوود چنین است: کمی پیش از تهیهی فیلم “پدرخوانده”، کوپولا از تولید این فیلم کنار گذاشته شد چرا که او بودجه را ناگهان افزایش داده بود؛ و فیلمبرداری “اینک آخرالزمان” به لحاظ مالی با شکست پایان یافت. او در ده سال گذشته فیلمی نساخت چرا که کسی نمیخواست روی فیلم او سرمایهگذاری کند.
کوپولا میگوید:
در آینده میخواهم اینگونه کار کنم: با پول تاکستانم خرجم را درآورم و با آن فیلمهای کاملا شخصی تولید کنم تا هیچکس در آن دخالتی نداشته باشد. |
|
|
|
|
هیجان بازیابی جوانی
جوانی بدون جوانی ثابت می کند که فرانسیس فورد کاپولا هنوز می تواند فیلم بسازد، اما دیگر نمی داند چطور پروژه هایش را انتخاب کند. فیلم، آنهایی را که مدت 10 سال است منتظر فیلمی دیگر از کاپولا بوده اند ناامید می کند. به تنها چیزی که باید امید داشت این است که او دوباره به فیلم سازی روی آورده است.
داستان با دومنیک (تیم راث) 70 ساله آغاز می شود. یک زبان شناس رومانیایی که از این می ترسد، در تنهایی بمیرد و کارش را ناتمام بگذارد. او تصمیم می گیرد که خودش را بکشد، ولی قبل از آن به طور اتفاقی در معرض مستقیم رعد و برق قرار می گیرد. و در حالی که می بایست او را در زمین و پودر شده پیدا کنند او را زنده میابند و او را به بیمارستان می رسانند. بعد جریاناتی عجیب و غریب شروع می شود. او دوباره جوانی اش را باز می یابد، موهای سرش ضخیم تر می شود و رنگ خاکستری اش از بین می رود. دندانهای جدید جای پوسیده ها را می گیرد، پوستش دوباره شاداب می شود و سلامتی اش برمی گردد.
اوایل جنگ جهانی دوم است. و او مورد توجه دانشمندان رایش سوم قرار می گیرد. شاید هیتلر فکر میکرد که سربازان مجروحش توسط او به کلی خوب شوند یا خودش دوباره به زمان نظامی بودنش بر گردد. بعد دومنیک جوان و نیرومند خودش را در حالی می بیند که در دام یک زن جاسوس هوسباز افتاده است. او روزی زنی را می بیند و به یاد لورا می افتد. عشق گمشده ی جوانی اش. البته لورا (الساندرا ماریا لارا) در معرض رعد و برق قرار نگرفته است و در طول زمان پیر شده است.
جوانی دوباره برای دومنیک و اینکه می تواند تحقیقاتش را درباره منشا زبان ادامه دهد خیلی هیجان انگیز است. ولی او غمگین است زیرا به نظر می رسد که عشق را در زندگی کم دارد. عشقی که پیری در طول زمان از او گرفته بود.
کاپولا این داستان را از رمانی رومانیایی که توسط میرسینا ایلاده نوشته شده بود پیدا کرد که ادیبی مذهبی بود و زمانی در دانشگاه شیکاگو مشغول تحقیق بود. مقدور است که ببینیم چقدر فیلم را ساده تر و مختص تر از رمان ساخته اند ولی کاپولا به نظر می رسد که ابهام و نفوذ ناپذیری درون فیلم را می پذیرد.
از مصاحبه هایی که با کاپولا صورت گرفته است می دانیم که داستان فیلم معنی خاصی برای خود کاپولا دارد و شغلش ایجاب می کند که داستان را هم برای ما با معنی و مفهموم سازد. کاپولا فیلم ساز بزرگی است و من مطمئن هستم که این فیلم فقط یک پیش زمینه برای ساختن فیلم هایی گرانبها تر و بزرگتر از کاپولا است.
راجر ایبرت |
|
|
جدید ترین نظر ارسال شده:
|
|
|
تم اصلي فيلم درباره تفكر در حال توسعه بين روشنفكران شرق و غرب در زمينه تناسخ انسان در دوره هاي گوناگون به قصد تكامل روح انساني است اما خيلي نتوانسته اين تفكر محم و بحث برانگيز را پررنگ نشان دهد ... صحنه پردازي ها مثل هميشه عالي اما فيلم دلچسب نيست ... شايد اگر كارگردان ديگر اين فيلم را ساخته بود استقبال بيشتري مي شد ... اما از كارگردان پدرخوانده هيچ كس انتظار يك فيلم متوسط را ندارد... اشتباه او اين بود كه شاهكار هنري خود را در اولي تجربه خود ساخت ... |
|
|
|
نظرات: |
|
|
|
|
ارسال نظر: |
|
|