|
|
Taxi Driver
On every street in every city, there's a nobody who dreams of being a somebody.
|
|
راننده تاکسی |
عنوان فارسي: |
|
1976
( اولين عرضه در February 8 )
|
محصول سال: |
|
جنايي ،
درام ،
مهيج |
ژانر:
|
Martin Scorsese
|
به کارگرداني:
|
|
|
فيلم نامه:
|
|
|
با هنرمندي:
|
|
Bernard Herrmann |
آهنگساز:
|
|
|
|
تراویس بیکل (رابرت دنیرو) جوانی است که دچار بیخوابی است به همین دلیل تصمیم میگیرد تا شبها به عنوان راننده تاکسی در خیابانهای نیویورک مشغول به کار شود. اما شبهای نیویورک مکان خوشایندی برای گذراندن زمان نیست، چرا که خیابان مملو است از بدکارهها، معتادین و انواع انسانهای رنگینپوستی که به خاطر تعلق داشتن به طبقات پایین جامعه راهی جز توسل به بزهکاری ندارند. در این میان تراویس با دختری آشنا میشود که در یک آژانس خصوصی کار میکند اما به دلیل منزوی بودن تراویس رابطهشان راه به جایی نمیبرد. تراویس تصمیم نهایی را میگیرد و عزم خود را جزم میکند تا مانند باران خیابانهای نیویورک را از فساد و آلودگی بشوید. (توسط darkwhite)
|
خلاصه داستان: |
|
|
|
USA |
محصول کشور:
|
- 13 St between 2nd & 3rd Avenues, Manhattan, New York City, New York, USA
- 3rd Ave between 13th and 14th St, Manhattan, New York City, New York, USA
- Ed Sullivan Theatre - 1697 Broadway, Manhattan, New York City, New York, USA
|
لوکيشن ها:
|
|
English |
زبان:
|
|
رنگی |
تصوير:
|
|
Dolby SR ، Stereo |
صدا:
|
|
110 دقیقه
|
زمان فیلم:
|
|
|
|
|
امتياز: |
|
|
امتياز بدهید:
|
|
|
|
مفید ترین نظرات ارسال شده:
|
|
"داری با من حرف می زنی، خب من تنها کسی هستم که اینجاست!"
روایت تاثیرگذار و تکان دهنده "مارتین اسکورسیزی" و "پل شریدر" از نیویورک بعد از جنگ ویتنام و دغدغه های یک سرباز بازمانده از جنگ. سربازی که تغییرات فاحش جامعه آمریکا به سوی جرم، جنایت، بی بندو باری و فساد خیلی آزارش می دهد...
اگر کمی دقت کنید؛ می بینید که در فیلم، رابرت دنیرو یا همان "تراویس بیکل" همیشه لباس های خاکستری یا با رنگ های مرده به تن دارد.این امر حتی در مورد لوازم خانه اش نیز صحت دارد.در حالی که دنیای اطراف او پر است از رنگ های تند و روشن. رنگهایی که از پس شیشه های تاکسی، خیلی آزار دهنده می نمایند...ظاهر تراویس نشان می دهد که او هنوز خود را با آمریکای بعد از جنگ تطبیق نداده است؛ یعنی اصلاً نمی خواهد مانند مردم دیگر شهر باشد. شهری که سکس، دروغ، قتل و مواد مخدر مثل بختک به جان آن افتاده است ولی به قول خود تراویس بالاخره "یه روز یه بارون واقعی تمام کثافت های این شهرو می شوره!"
تنها در دو جای فیلم لباس های تراویس به رنگ سایر مردم درمی آید...
* یکی قسمتی که با "بتسی" قرار دارد و ناچاراً باید با او همراه باشد و مثل او باشد.
* دیگری آنجا که قصد کمک به "آیریس" ( با بازی جودی فاستر) را دارد و برای صبحانه با او قرار می گذارد. اینجا هم ناچاراً به رنگ آیریس درمی آید.
خارق العاده تر اینکه در سکانسی که تراویس شروع به انجام قتل ها می کند، از میزان رنگ کلی فیلم کاسته می شود و همه جا به رنگ لباس های تراویس می شود.می دانید چرا؟ چون او طغیان کرده و می خواهد همه جا را به رنگ خود درآورد...
فیلم درباره نیویورک دهه هفتاد است، اما بعد از گذشت سی سال آن را با تمام وجود درک می کنید. این "هنر" که هر کس با هر عقیده و فرهنگی آن را با تمام وجود لمس کند، یک هنر واقعی و اصیل است.راننده تاکسی را هیچ وقت فراموش نخواهم کرد و صدای رابرت دنیرو تا آخر عمر در گوشه ذهنم باقی خواهد ماند: هی... اینجا یه مرد هست که دیگه تحمل نداره! |
|
|
|
|
نباید از “راننده تاکسی” صرفا به عنوان یک فیلم نیویورکی یاد شود، فیلم درباره یک شهر نیست بلکه درباره تاب و توان یک “نفس” است و به این خاطر اسکورسیزی نیویورک را انتخاب کرده است چون عناصر وجودی در این شهر، عقده های او را تغذیه و تقویت میکنند. اسم این مرد تراویس بیکل است. او تقنگدار دریایی، قهرمان جنگ ویتنام، نویسنده نامه هایی از روی وظیفه شناسی به والدینش، راننده تاکسی و آدم کش است. فیلم به ندرت از شخصیت او دور می شود و بطور شگفت انگیزی یک راه معقول را برگزیده است از اینکه او چطور شهر را می بیند و چطور به آن اجازه می دهد که به او آسیب برساند.
اول از همه، فیلم مکانی است انباشته شده از زنانی که او نمی تواند آنان را داشته باشد. هیچ زن بلوندی پیدا نمی شود که برای لحظه ای هم که شده تراویس را جذاب ببیند و او را برای یک قهوه دعوت کند. اما در عوض زنانی وجود دارند که برای تراویس سرشان را به نشانه رضایت تکان می دهند و با لحنی اغوا کننده می گویند “اوه، تراویس” چون تراویس را یک مرد…، بهرحال، تراویس دارد دیوانه می شود و کلماتی که این زنان استفاده می کنند، عجیب هستند.
شهر، بسیار ناخوشایند، به نظر می رسد که پرشده است از مردانی که می توانند این تیپ زنان را از آن خود بدانند. مردانی که خود را اسطوره و قهرمان شهر می دانند اما به وقتش خود را در کنج خیابانی می بینند که به دنبال اینگونه زنان هستند و بدون هیچگونه کار اشتباهی می توانند آنان را از آن خود کنند.
تراویس در حالت عادی میتوانست در هر مکانی از شهر به دنبال مسافر بگردد اما او دائما به خیابان چهل و دوم و میدان تایم کشیده می شود. جایی که ولگردهای خیابانی و مکان های بد وجود دارد. اینجا است که یکی از انواع روابط نامشروع را می بینیم که بسیار خودنمایی می کند. تراویس به این کار علاقمند نیست، از آن متنفر است اما میدان تایم خشم او را آرامش می بخشد. عقیم بودن احساس جنسی او، ناشی از تنفری است نسبت به “آشغالهایی” که او در شهر میبیند. تراویس در پی این است که کاری بزرگ انجام دهد.
او یک بلوند خوشگل را که در دفتر تبلیغاتی یک کاندیدای ریاست جمهوری کار میکند، می بیند. تراویس چند مرتبه برای صرف قهوه با او به بیرون می رود اما بار آخر تراویس او را به یک سالن نمایش فیلم های مستهجن می برد. او با احساس انزجار از سالن بیرون می آید و برای همیشه تراویس را ترک می کند.
به همین راحتی تمام شد. تراویس با او قرار ملاقات دیگری میگذارد و همین جاست که ما به “روح” فیلم نزدیک می شویم. مارتین اسکورسیزی کارگردان فیلم برداشتی از تراویس در کنار باجه تلفن به ما می دهد و سپس، همین که دختر جواب رد به او می دهد، دوربین به آرامی به سمت راست هدایت می شود و یک نمای دور و خالی از یک راهرو نشان داده می شود. پال کائل در نقد خودش بر این فیلم این صحنه را “لغزشی که ممکن است اسکورسیزی از آنتونیونی به قرض گرفته باشد” نامید. اسکورسیزی خودش این برداشت را مهم ترین صحنه فیلم می نامد.
او می گوید چون این صحنه نشان دهنده این است که ما به خوبی احساس عدم پذیرش تراویس نزد دختر و رد شدن او را می بینیم، مهمترین صحنه فیلم است. این جالب است چون اندکی بعد هنگامی که تراویس دست به کشتاری وحشیانه می زند، دوربین بسیار از صحنه دور می شود تا جایی که ما بتواینم وحشت را با جزئیاتی بیشتر نظاره گر باشیم.
اسکورسیزی این حس عدم پذیرش را دردناک تر از حس فریبنده قتل، یافته است. به این خاطر که این کار به توصیف تراویس بیکل کمک می کند و شاید به نوعی سعی بر توضیح دادن یک نوع خشونت مدنی داشته باشد. تراویس از گذشته تا حال سکوت پیشه کرده است و سرانجام او به جایی رسیده است که مجبور است به خاطر تلافی دست به این اعمال بزند.
“راننده تاکسی” یک کابوس شبانه استادانه است و همانند تمام کابوس ها، نصف آن چیزی را که ما می خواهیم بدانیم را به ما نمی گوید. به ما گفته نمی شود که تراویس از کجا می آید، مشکلات بخصوص او چه ها هستند، آیا آن زخم ناخوشایند او از جنگ ویتنام آمده است؟ به این خاطر که فیلم یک موضوع تدریسی نیست بلکه پرتره ای است از زندگی او در چند روز.
فیلم در توصیف شخصیت یک شاهکار است، سبک اسکورسیزی انتخاب کردن جزئیاتی است که احساسات را بر می انگیزاند و این همان چیزی است که او می خواهد. بازی ها همگی روان و طنین اندازهستند. اسکورسیزی برای لحظه به لحظه با گفتار بازیگرانش همراه می شود در عوض اینکه بخواهد از طریق فیلمنامه آنها را پرورش دهد.
رابرت دنیرو در نقش تراویس بیکل همچون براندو، در ابراز احساسات حتی در زمانهایی که به صورت آنها نقاب زده شود، اجرای عالی داشته است. سیبل شپرد در نقش یک رب النوع زیبایی، یک انتخاب صحیح برای این نقش است. و در بالاخره به جودی فاستر، یک دوازده ساله ای که تراویس می خواهد او را “نجات” دهد. هاروی کیتل، کار آزموده ی تمام فیلم های اسکورسیزی، کسی است که می خواهد جودی فاستر را در اختیار بگیرد و شیوه صحیحی از سرسختی را به نمایش گذاشته است که تماما بلوف است.
“راننده تاکسی” یک جهنم است، از اولین برداشت تاکسی، از درون دود و دم کنار خیابان بیرون می آید تا هنگام به اوج رسیدن کشت و کشتار جایی که دوربین بالاخره مستقیما پایین را می نگرد. اسکورسیزی می خواست که نگاهش را از عدم پذیرش تراویس دور کند، ما تقریبا می خواهیم که از زندگی او نگاهمان را دور کنیم. اما او آنجاست، همه چیز سرجایش است اما او هنوز در رنج است. |
|
|
جدید ترین نظر ارسال شده:
|
|
یک فیلم بدون تاریخ مصرف !
بعد از 2.5 سال دوباره دیدمش و اینبار لذت بیشتری بردم .
یکی از شاهکارهای تاریخ سینما و بهترین های دهه ی 70 ؛ دونیرو توی این فیلم واقعا بی نظیره !
داری با من حرف می زنی !؟
خب من تنها کسی ام که اینجاست !
گوش کنید کله خراب های عوضی ؛ اینجا یک مردیه که دیگه تحمل نداره !
کسی که جلوی کثافت و آشغال ها ... ایستادگی کرده !
10 از 10 |
|
|
|
نظرات: |
|
|
|
|
ارسال نظر: |
|
|
|
|