The Fountain
Death as an act of creation.
|
|
2006
( اولين عرضه در September 4 )
|
محصول سال: |
|
اکشن ،
درام ،
عاشقانه ،
علمي تخيلي |
ژانر:
|
Darren Aronofsky
|
به کارگرداني:
|
|
|
فيلم نامه:
|
|
|
با هنرمندي:
|
|
Clint Mansell |
آهنگساز:
|
|
|
|
سه داستان – یکی از گذشته، یکی در زمان حال و دیگری در آینده – در مورد مردانی (هرسه با بازی هیو جکمن) که در جستجوی یافتن راهی برای ابدی ساختن عشقشان با دلداده ی خویش (هر سه با بازی ریچل وایز) هستند. یک فرمانده که در سرزمین مایان ها به دنبال درخت زندگی است تا ملکه اش را رهایی بخشد، یک دکتر محقق که در حال کار کردن در آزمایشگاه پزشکی است و به دنبال یافتن راهی برای نجات دادن همسر در حال مر گش است و یک مسافر فضایی که با یک درخت پیر محصور شده توسط یک حباب به سمت ستاره ای در حال مرگ که در میان لفافه ای از ابر پیچیده شده است در حرکت است. هر سه آنها به دنبال ابدی ساختن عشق خود با معشوقه شان هستند... (توسط chobin) |
خلاصه داستان: |
اين فيلم با نام :- The Last Man (USA)(original script title)
نيز شناخته مي شود. |
|
|
|
|
USA |
محصول کشور:
|
- Guatemala
- Montréal, Québec, Canada
- Queensland, Australia
|
لوکيشن ها:
|
|
Maya ، English |
زبان ها:
|
|
رنگی |
تصوير:
|
|
DTS ، Dolby Digital |
صدا:
|
|
PG-13
بعضی بخشها ممکن است برای کودکان زیر ۱۳ سال نامناسب باشد. والدین احتیاط کنند.
|
رده بندی سنی:
|
|
96 دقیقه
|
زمان فیلم:
|
|
|
|
|
امتياز: |
|
|
امتياز بدهید:
|
|
|
|
مفید ترین نظرات ارسال شده:
|
|
با توجه به نظرسنجی که میان دوستان و اطرافیان به عمل آوردم متوجه شدم 80 درصد مخاطبان (4 نفر از 5 نفر!) - چه کسانی که از فیلم خوششان آمدهبود - چه کسانی که از آن خوششان نیامدهبود؛ سؤالات فراوانی در مورد ماجرای فیلم داشتند و ذهنیت منسجمی راجع به آن نداشتند. زیاد هم برای واضحسازی ِ آن به خود زحمت ندادهاند. ازاینرو برآن شدم که مختصری، بدور از تشریح و تفصیل نقدنویسی ماجرای فیلم را واضح سازی کنم. امیدوارم که مفید واقع شود.
فیلم راوی ماجرای تام و همسرش ایزی است. ایزی دچار تومور مغزی است که این بیماری، تام را بسیار غمزده و مشوش کرده. او شبانهروز در آزمایشگاهش در پیِ دارویی معجزهآسا برای درمان ایزی است. تامی در نهایت به هدف خود نمیرسد و قضیه، قضیۀ نوشدارو بعد از مرگ سهراب میشود...
در این ماجرا نکاتی قابل توجهاند: طی سکانسی که بارها در فیلم تکرار میشود؛ تامی درخواست ایزی را برای یک پیادهروی رد میکند و کار در آزمایشگاهش برای کشف داروی شفا بخش را ترجیح میدهد. هنگامی که تامی درخواست ایزی را رد میکند حلقۀ ازدواجش گم میشود. تامی (با بازی قابل قبول جَکمَن) همواره مضطرب و بیقرار است و به نظر ظرفیت تحمل از دست دادن ایزی را ندارد. عشقش کاملاً خالصانه نیست و بیشتر ایزی را برای بدن جسمانیاش میخواهد. ازاینرو عشقش فانی است. پس از مرگ ایزی تامی خود را مقصر میداند و خودش را ملامت میکند بسیار اندوهگین است. برای اتمام داستان ایزی معشوق را همچون خودش مغلوب جلوه میدهد. چرا که خودش را در عشقورزی مغلوب میداند. تامی در نهایت مصمم میشود که درمانی برای مرگ بیابد...
فیلم در دوقسمت از رِئالیتی خارج میشود:
1- ماجرای جنگجوی اسپانیایی "توماس" و ملکهاش "ایزابل" در قرن 16ام. این ماجرا همان قصهای است که ایزی مینویسد. توماس برای نجات ملکهاش از سیاهی ظلم حاکمان اسپانیا باید درخت زندگی را پیدا کند تا ملکه بار دیگر پا به روشنایی بگذارد. اگر توماس درخت زندگی را بیابد. عشق ملکه از آنِ او میشود. توماس به دنبال درخت زندگی میرود و آنرا پیدا میکند. (در این قسمت ایزی میمیرد و داستان نیمه کاره میماند. ادامه را تامی مینویسد) ولی بههنگام رویارویی با درخت زندگی حریصانه از شیرۀ آن مینوشد تا به جاودانگی دستیابد. این حرص و فراموش کردن هدف غایی یعنی رهایی ملکه او را نابود میکند.
در این ماجرا نکاتی توجهاند: توماس (با بازیِ قابلقبول جَکمَن) عشقی خالصانه نسبت به ملکه ندارد. عشقش صرفاً شهوانی و فانی است.
2- ماجرای "تام" در قرن 26ام به همراه درخت خشکیدۀ زندگی. این ماجرا را میتوان ادامۀ ماجرای تامی فرض کرد. از قسمتی که تامی بر سر مزار ایزی ایستاده مشغول خیالپردازی میشود و فکر میکند چگونه میتواند گذشتهاش را جبران کند؟ پاسخی که میابد تنها عشقورزیِ خالصانه است. خیال پردازی از جایی شروع میشود که ایزی را میبیند که میوهای خشکیده از میوههای درخت زندگی را به او عطا میکند و تامی آنرا دفن میکند. تامی که در خیالپردازیاش خود را "تام" مینامد، بر سر مزار ایزی میماند. درخت زندگی رشد میکند. ولی با کمبود مایۀ حیاتش "عشقِ خالصانه" خشکیده است. درخت زندگی در واقع ایزی است. جدا از حضور جسمانیاش (با استناد بر اینکه که خودِ ایزی راجع به درخت زندگی برای تامی گفته بود که چطور از وجود کسدیگری بوجود آمده و تامی در خیالپردازیاش از آن استفاده میکند) ولی تامی نمیداند که چطور باید به ایزی عشق بورزد چرا که هرگز در زندگی عاشقانهاش آنرا خالصانه تجربه نکرده. با این حال کنار درخت زندگی میماند و میماند. 500 سال صبر میکند. به ازای هر سالی که بدون ایزی سر کرده حلقهای را دور دستانش خال کوبی کرده. 500 حلقه که اولیِشان به جای خالی حلقۀ ازدواجش میرسد. بعد از 500 سال وقت تامی به سر آمده و درخت زندگی در آستانۀ نابودی کامل است. در همان لحظه تامی یاد درخواست ایزی برای پیاده روی میافتد. اینبار "ایمان" میآورد که باید با ایزی به پیادهروی میرفته. قبول خواستِ ایزی به این معنی است که از جسم او گذشته و به عشق خالصانه پی برده. از آزمایشگاه گذشته و به عشقورزی رو آورده. این ایمان موجب بازگشتن حلقۀ ازدواج تام میشود. یعنی عشق خالصانهاش اثبات میشود. درخت زندگی دوباره احیا میشود و تامی با عشق خالصانهی لایزالش به جاودانگی میرسد.
• تذکر چند نکته: سیر تکامل انسان که در "پی" هم شاهدش بودیم در چشمه نیز منظور شده. این تکامل با معیار میزان خلوص عشق سنجیده میشود. در این نوشته اشارهای به "شیبالبا" (که شباهتهایی به خورشید در پی دارد) نکردم از آنجا که نظرهای قابل قبول متعددی راجع به آن مطرح است؛ نخواستم نظر خودم را تحمیل کنم و برداشت از آن را به خودتان میسپارم. جاودانگی و زندگی همیشگی در واقع همان عشق خالصانه میان دو انسان . تامی مصمم میشود تا درمانی برای مرگ بیابد ولی میفهمد که این درمان را در آزمایشگاه نمیتواند پیدا کند (قسمتی که چراغ آزمایشگاه خاموش میشود و نوری روحانی از بالای سر تامی میتابد). این درمان درک عشق خالصانه است که تام در افکارش آنرا درمییابد. سعی شده تمامی قسمتها بدور از نظر شخصی و با استناد به فیلم نوشته شود با این حال اگر دوستان با قسمتی از این نوشته مخالف بودند خوشحال میشوم متذکر شوند. و درنهایت یک نکتۀ جالب
"توماس >> تامی >> تام"
میدانید که اسم "تامی" مخففشدۀ "توماس" است و نام "تام" محفف شدۀ "تامی" است به نظر من این هم کلیدی برای حل معما است. در هرمرحله شخصیت داستان "خالصتر" میشود (حروف زائد از بین میروند) تا در نهایت به تام یعنی نهایت خلوص عشق میرسد... |
|
|
|
|
|
فیلم چشمه همچون دیگر آثار آرونوفسکی تحسین برانگیز است. فیلم گسترۀ زیادی از ابعاد معنایی را در برمیگیرد. از پرداختن به عشق زمینیِ مقدس بگیرید تا پرداختنِ نمادین به مذهب و عشق آسمانی، از عشق اسطورهای بگیرید تا عشق شهوانی. فیلم از لحاظ درون مایه پیشرفت چشمگیری نسبت به فیلم "پی" داشت. (این فیلم از لحاظ دورنمایه با فیلم مرثیهای برای یک رویا قابل قیاس نیست ولی به راحتی با پی مقایسه میشود) و از آنجا که پیچیدگی و گستردگی درونمایه بشدت به ساختار وابسته است و مسلماً درونمایۀ پیچیدهتر به ساختاری قویتر، رساتر و تناسب یافتهتر احتیاج دارد؛ آرونوفسکی کار خودش را با چنین قصهای بسیار سخت کرد. طوری که شش سال از عمرش را صرف ساخت این فیلم کرد. و در نهایت چشمه عرضه شد. بسیاری آن را ضعیف دانستند و بسیاری شیفتهی آن شدند. آرونوفسکی واقعاً کار سختی را عهدهدار شدهبود. چطور قصهای با اینهمه بار معنایی را در مدت زمان 100 دقیقه روی پردههای سینما ببرد؟ این افراط در سنگینی درون مایه به مذاق خیلیها خوش نیامد. چراکه آرونوفسکی از پس فیلمنامه خوب برآمد ولی همانطور که انتظار نمیرفت آنرا به کمال نرساند و نتوانست ساختار را به نسبت درونمایه ارتقاء دهد تا به فیلم تکامل ببخشد. کارگردانی قهار و توانا که در عرض یکی دو سال "مرثیهای برای یک رویا" را ساخت که از شدت بینقصیِ ساختار و معماری حال آدم را به هم میزد (!) "6" سال انرژی خود را صرف چشمه کرد و این سرانجامِ سنگینی فیلمنامهاش بود. در نهایت به نظر من آرونوفسکی از پس چشمه خیلی خوب برآمد و همچون گذشته درخشید و تواناییش را بار دیگر ثابت کرد. ولی شاید با فیلمنامهای سبکتر رضایت افراد بیشتری را فراهم میکرد. |
|
|
جدید ترین نظر ارسال شده:
|
E.R.F چهارشنبه 15 مهر 1388 22:30 |
| |
|
چند روز پيش يه چيزي راجب اين فيلم خوندم كه به نظرم جالب اومد:
تو يه قسمت از فيلم ايزي ،داستان the first father رو تعريف ميكنه كه خودشو فدا ميكنه تا درخت زندگي رو به وجود بياره ، حالا اگه به آخر فيلم دقت كنيم متوجه مي شيم كه تام همون first father ه كه خودشو فدا ميكنه تا درخت زندگي رو دوباره زنده كنه. همون موقع هم جايگزين توماس تو گذشته ميشه و محافظ درخت نيز بلا فاصه خودشو تسليم اون ميكنه شايد يه جورايي پيچيده به نظر بياد ولي منظورش اينه كه اين دنيامثل يه چرخه ست و وقتي به آخر مي رسه به اولش بر مگرده، همون جور كه the last man همون the first father بود... |
|
|
|
نظرات: |
|
|
|
|
ارسال نظر: |
|
|