Trois couleurs: Bleu
|
|
سه رنگ: آبي |
عنوان فارسي: |
|
1993
( اولين عرضه در January 10 )
|
محصول سال: |
|
درام ،
موسيقي |
ژانر:
|
Krzysztof Kieslowski
|
به کارگرداني:
|
|
|
فيلم نامه:
|
|
|
با هنرمندي:
|
|
Zbigniew Preisner |
آهنگساز:
|
|
|
سه گانه ي معروف کيسلوفسکي به نام سه رنگ آبي، قرمز و سفيد فيلمي است که او به مناسبت بزرگداشت انقلاب فرانسه ساخته است و هر رنگ آن که نشان از رنگهاي پرچم فرانسه دارد سمبل سه شعار معروف آزادي، برابري و برادري است.
آبي سرگذشت زن جوان فرانسوي به نام ژولي (بينوش) است كه در اثر تصادف شوهر موسيقيدان (كتر) و فرزندش را از دست مي دهد و خودش نيز به شدت آسيب مي بيند. بعد از مرخصي از بيمارستان ديگر هيچگونه دلبستگي به دنيا احساس نمي كند و تصميم مي گيرد زندگي بي لذت و همدم را تجربه كند. براي همين خانه و زندگي اش را رها كرده و به طور ناشناس در آپارتماني در پاريس اطاق مي گيرد اما... (توسط tototochi)
|
خلاصه داستان: |
اين فيلم با نام هاي :- Three Colors: Blue (Canada: English title) (USA)
- Three Colours: Blue (Canada: English title) (UK)
- Bleu (France)(short title)
- Blue
- Trzy kolory: Niebieski (Poland)
نيز شناخته مي شود. |
|
|
|
|
France ، Poland ، Switzerland ، UK |
محصول مشترک:
|
- Paris, France
- Studio Paris Est, Le Pré-Saint-Gervais, Seine-Saint-Denis, France
|
لوکيشن ها:
|
|
French ، Romanian ، Polish |
زبان ها:
|
|
رنگی |
تصوير:
|
|
Dolby SR |
صدا:
|
|
100 دقیقه
|
زمان فیلم:
|
|
|
|
این فیلم قسمتی از سه گانه رنگها است که شامل 2 فیلم دیگر نیز هست:
|
|
|
|
|
|
|
|
امتياز: |
|
|
امتياز بدهید:
|
|
|
|
مفید ترین نظرات ارسال شده:
|
Goran چهارشنبه 27 دی 1385 15:47 |
| |
|
|
"آيا مي توان بدون قيد و بند،آزاد زيست؟و اگر (به فرض محال)بشود،آيا سعادت را محصول است؟"به نظرم بيشتر،و نه همهءفيلم،به اين پرسش فلسفي پرداخته بود.اين پرسشي است كه همه با آن برخورد داريم.آنجا كه در ابتداي تيتراژ صدا قبل از تصوير مي آيد،مهر تاييدي است بر اين مطلب كه همه اين داستان را قبل از ديدن شنيده ايم.شنا كردن بينوش در آبي كه به غايت آبي بود،و black out هاي خلاقانه در حين شنا كردن او،تلاش بي وقفه اش را در يافتن جواب اين سوال به هنرمندي وصف ناپذيري به تصوير مي كشد. |
|
|
|
|
آبی ضد قصه ترین و بهترین فیلم ضد قصه تاریخ سینماست.
بازی ژولیت بینوش طبیعی ترین بازی اغراق آمیز تاریخ سینماست.
فیلم پس از ضیافت موسیقی روی تک تک شخصیت هایش با اشک و لبخند توامان بینوش پایان می پذیرد. اگر این هنر نیست پس هنر چیست |
|
|
جدید ترین نظر ارسال شده:
|
|
يك فيلم فلسفي و زيبا.
شيوه ي به تصوير كشيدن حقايق بسيار زيباست:
جولي سعي در فرار كردن از زندگي دارد و از خاطرات گذشته ي خود و همه مي دانيم كه اين كار هرگز تحقق نمي يابد زيرا اين خاطره ها نه تنها از ذهنما نميروند بلكه سعيدرنابودكردن آن ها ما را بيشتر خسته و نااميد مي كند. جولي هر كاريميكرد نمي توانست گذشته را فراموشكندزيرا او نمي تواند هر شكلاتي را كه مي بيند نابود كند نمي تواند يك خانواده يا يك مادر را كه دست فرزندش را گرفته و در خيابان درحال پياده روي است و بسياري چيزهاي روزمره ي ديگر به عبارتي بهترين راه قبول كردن واقعيت و روبرو شدن باآن است. كاري كه جولي در نهايت تصميم به انجام آن مي گيرد.
از نظرمن موضوع اصلي فيم اين بود و باقي موضوعات از اهميت كمتري برخوردار بودند.
استفاده ازرنگ آبي بسيار محسوس و زيباست و موسيقي هم بسيار موثر و محسور كننده است. |
|
|
|
نظرات: |
|
|
|
|
ارسال نظر: |
|
|