Fexon Logo
  تبلیغ در فکسون
خوش آمدید!   نام کاربری : کلمه عبور : ورود اتوماتيک براي
جستجو
پیدا کن

جستجوی پیشرفته
جستجوي کاربران
لينکهاي مرتبط
درباره ميشائيل هانکه و فيلم هايش
فيلم توصيه شده
Edison
Edison

تبلیغ متنی در فکسون محل نمایش آگهی متنی شما
جستجوی پیشرفته فکسون با قابلیت‌های تازه قابلیت جستجو بر اساس وجود آیتم فروشی، جستجوی فرمت فیلم (DVD-BDRip)، زبان فیلم و زیرنویس فیلم
تبلیغ متنی در فکسون محل نمایش آگهی متنی شما

Caché   
Caché
افزودن به پروفايل سلیقه سینمایی ...
پنهان عنوان فارسي:
2005 ( اولين عرضه در May 14 ) محصول سال:
درام ،  رمزآلود ،  مهيج ژانر:
Michael Haneke
به کارگرداني:
نوشته‌ی Michael Haneke
فيلم نامه:
Daniel Auteuil    در نقش    Georges Laurent
Juliette Binoche    در نقش    Anne Laurent
Maurice Bénichou    در نقش    Majid
Annie Girardot    در نقش    Georges's Mom
Bernard Le Coq    در نقش    Georges's Editor-In-Chief
Walid Afkir    در نقش    Majid's Son
Lester Makedonsky    در نقش    Pierrot Laurent
Daniel Duval    در نقش    Pierre
Nathalie Richard    در نقش    Mathilde
Denis Podalydès    در نقش    Yvon
Aïssa Maïga    در نقش    Chantal
Caroline Baehr    در نقش    Nurse
Christian Benedetti    در نقش    Georges's Father
Philippe Besson    در نقش    TV Guest
Loic Brabant    در نقش    Police Officer No. 2 (as Loïc Brabant)
با هنرمندي:
ژرژ لوران که یک مجری معروف تلویزیونی است به همراه همسرش آن و پسر نوجوانشان در پاریس زندگی راحتی دارند. وقتی جرج و همسرش نوارهای ویدوئویی به همراه نقاشیهای خشن بچه گانه دریافت می کنند به پلیس مراجعه می کنند که نتیجه ای ندارد. در این بین روابط زن و شوهر هم تیره می شود. ژرژ در یکی از نوارها که خانه ی کودکی اورا نشان می دهد سرنخی پیدا می کند و به فرزند کارگر خانگیشان که یک مهاجر الجزایری بود می رسد و او را متهم می کند. اما در کابوسهای جرج هم حقایقی وجود دارد... (توسطmemphis) خلاصه داستان:
اين فيلم با نام هاي :
  • Dolt hot (Finland) (Swedish title) / Sweden
  • Hidden (International) (English title) / UK
  • Caché - Escondido (Argentina / Spain)
  • Kätketty (Finland)
  • Krymmenos (Greece)
  • Niente da nascondere (Italy)
  • Observador oculto, El (Mexico)
  • Rejtély (Hungary)
  • Sakli (Turkey) (Turkish title)
  • Skriveno (Serbia)
  • Ukryte (Poland)
نيز شناخته مي شود.
 
France ، Austria ، Germany ، Italy محصول مشترک:
  • Paris, France
  • Vienna, Austria
لوکيشن ها:
French زبان:
رنگی تصوير:
DTS ، Dolby Digital صدا:
 R  افراد زیر ۱۷ سال با همراهی والدین تماشا کنند. رده بندی سنی:
117 دقیقه زمان فیلم:
8.13 / 10   ( 114 رای )  
   
امتياز:
  
 
امتياز بدهید:
مفید ترین نظرات ارسال شده:
rezakazemi  سه شنبه 18 مهر 1385 07:15   
یادداشتی بر فیلم پنهان/ میشائیل هانکه
بر فیلم پنهان نقدهای بسیاری نوشته شده که همه آنها چند نکته مشخص را طوطی وار تکرار میکنند:
- فیلمی درباره انکار گناه/وجدان جمعی/بازنگری نسلها
- نژاد پرستی
- رسانه و مسخ واقعیت
- پایان باز و عدم قطعیت
- روایت دانای کل
ویژگی تمام این نقدها پرداختی کلی و ابراز خرسندی از تفسیرگریز بودن فیلم و پرداختن به نکاتی اخلاقی و پندآموز است.اینکه نقد سینمایی ناب فارغ از این آموزه های پیامبرانه است بر کسی پوشیده نیست .دلیل تراشی برای اجزای اثر نیز چیزی جز تاویل اثر است و در صلاحیت هیچ کس نیست. منتقد وکیل فیلمساز نیست که فیلم او را چون اثری مقدس از گزند برداشت ابلهانه تماشاگران ابله فیلم -البته به گمان همان منتقد فرهیخته!!!-در امان بدارد . رویکرد به موعظه هم چیزی جدا از سیر در فرامتن است.
با این خلاصه خسته کننده سریع می روم روی یادداشت کوتاهم بر فیلم پنهان:
پنهان فیلمی است که باور ما را از آنچه می بینیم مورد تردید قرار می دهد.تمام روایت را فیلمساز بازگو می کند و همین فیلمساز است که گاهی از جایگاه دانای کل گذشته ای پنهان از زندگی شخصی به ظاهر فرهیخته و ادیب را با نشانه هایی- همان نوارهای ویدیویی- به او یاد آوری می کند. گذشته تاریکی که در تعمیم مفهوم آن به چیزهایی چون نژادپرستی و حذف یکدیگر می رسد.ژرژ فیلم با بازی به شدت کنترل شده دانیل اوتوی ابتدا طفره می رود و بعد که به گذشته اش بازگرد داده می شود همان اشتباه را اینبار به گونه ای شدیدتر تکرار می کند و سه باره بعد از خودکشی آگاهانه مجید به شکلی باور نکردنی باز هم آنرا در برابر پسر مجید نشان می دهد. انگار او آینه را می شکند. آینه ای که می خواهد زشتی وجودش را با نمادهایی به او یادآوری کند. فیلم بر پایه رازگونگی پیش می رود به جای آنکه مستقیما شعار بدهد و همین حس کشف راز است که ما کودکان نمایش را همچون آب نباتی به دنبال خود می کشد تا به آنجا که می خواهد ببرد. جز این رمز و رازی در کارنیست. هیچ راهکاری برای گشودن راز نوارها پذیرفتنی نیست جز اینکه هانکه کارگردان در چشم خدا نشسته و خالق و البته دانای کل داستان است. برخی تعبیرها دیدار بی تاکید پسران ژرژ و مجید در آخر فیلم را راه دادن به تفسیری زمینی و تکنولوژیکال برای معمای نوارها می دانند ولی فیلم بارها نشان می دهد هیچ دست افزار بشری از آن نقطه دید ها نمی تواند تصویر بگیرد. بخصوص صحنه ای که پسری با دهان خونین به دوربین نگاه می کند. چه فرقی می کند: کابوس ژرژ ناتمام است حتی با دو تا آرام بخش که از دیدگاه علمی فرد را دچار آمنزی و خوابی بدون خواب دیدن می کند.ژرژ هیچگاه از همان گوشه تاریک کودکیهایش بیرون نمی آید و کابوسش را از زاویه ای تاریک به دوردست می بیند. فیلمساز بسیار بی تاکید آرزو می کند دست کم نسل پس از ژرژ مرهمی بر خطاهای بزرگ تاریخی بزرگترانشان بگذارند. این البته آرزویی بیش نیست.
از این منظر کوتاه که گفتیم فیلم نه پایان باز دارد و نه چیزی چون عدم قطعیت بر آن سایه افکنده و دست بر قضا به انکار رسانه نیز ننشسته و دست کم ، رسانه آنهم دیجیتال و با رزولوشن بسیار بالا اینجا پیامبر خالق و خدای اثر یعنی میشائیل هانکه بزرگ است.
  این نظر مفید بود؟     11 / 14

inverseanis  سه شنبه 9 آبان 1385 21:40   
انسان عصرِ حاضر، از هر قُماش و هر مذهبی که باشد، چهارچوب و چهاردیواریِ دور خود را مسلّم ترین حق خود در زندگی می داند. به قولی می تواند اظهار کرد: لامذهب ترینِ آدم ها، در حقیر ترین هتل هایِ حقیر ترین شهرهای دنیا ، در زمانِ هم آغوشی با فاسد ترین و منحرف ترین فاحشه ها هم، اوّل پنجره را می بندند. چراغ را(شاید) خاموش می کنند و پرده را(حتما) می کِشَند. (البتّه بنده جسارتاً در مورد درجه ی انحراف انسان ها صاحب نظر نیستم) و سؤال مسخره ایست ، اگر از این آدم ها بپرسیم: چرا پرده را می کَشید؟ و جوابی قابل انتظار تر از یک نگاه متعجّب با دو چشمِ وغ زده نخواهیم داشت. مثل این است که از ما بپرسند: چرا با قاشق و چنگال غذا می خوری!

امنیّت و آرامش(privacy) لازمه ی مطلق یک انسان است. و سرک کشیدن در آن به مثابه ی تجاوز به حریم است. کما این که این حریم در خانه های آپارتمانی کوچک و شبیه به قوطی کبریتی باشد. مثل چیزی که در فیلم کوتاهی در باره ی عشق کیشلووسکی ( فرمانِ ششم – زنا مکن) سراغ داریم.
نمی دانم مطرح کردن این بحث (حریم امن زندگی) به فیلم ِ پنهان – ساخته ی جدیدِ مشاییل هانه که ، کارگردان فرانسوی- ربطِ مستقیمی داشت یا خیر. امّا بدیهی است که این مسأله در این فیلم، عمداً یا سهواً عرض اندام می کند.
نوار های ویدئویی از لوکیشن خصوصی یک خانواده، ما را به یادِ بزرگ راهِ گم شده ی دیوید لینچ می اندازد. امّا سیاقِ رئالیستی جریان فیلم، صورتی از یک فیلم سورئالیست را به ما نمی دهد تا مانند یک فیلم دیوید لینچی راجع به پنهان قضاوت کنیم و هر خزعبلاتی که به ذهنمان آمد را مربوط به آن بیان کنیم.
خانواده ای که هانه که برای ما توصیف کرده، محفلی است، شاملِ یک خانه ی مرفّه در پاریس و یک زن و شوهر میان سال و فرزندی نوجوان. مرد، مجری یک برنامه ی علمی تلویزیونی است و به واسطه ی شغلش خانه ای شبیه به یک استودیو دارد. و به همین دلیل همه چیز پنهانی و دروغی اند. مثل دو قفسه ی کتابی که مقارن هم قرار دارند. در اوّلی کتاب های شیک و کلان چیده شده و در دومی طرحی شبیه سازی شده به عنوانِ یک کتابخانه می بینیم. که احتمالاً هر دو قفسه بی استفاده و مترود در روزمرگی هستند.
ژرژ (دنیل اوتوی)نگران است. متعجّب و حیرت زده، مثل فردی که گناهی مرتکب می شود. و هراسان از این که مبادا گناهش در یکی از نوار های فرستاده شده ضبط شده باشد. و از طرفی شاکی، به عنوانِ کسی که به حریم خصوصی اش تجاوز شده. حتّی اگر این حریم فضای جلوِ خانه اش باشد.و او فقط لحظه ای که از خانه بیرون می رفته ، برای لحظه ای در فیلم حاضر بوده باشد. ( نه هنگامِ معاشقه با همسرش).
این سلسله رویداد ها، خانواده را به شدّت هراسان کرده. نوارهای ویدئویی ای بی منطقی که معلوم نیست از کجا فیلم برداری شده اند، تلفن های مشکوک و نقّاشی های ساده و کودکانه ای که ناخودآگاه ژرژ و همسرش آن(ژولیت بینوش) را منزجر می کنند.
امّا آیا واقعاً بایستی وجدانِ ما را در یک نوار ویدئویی ضبط کنند و برایمان بفرستند، تا بعد از مدّت ها به دیدنِ مادر پیرِ مریضمان بشتابیم؟ و وقتی به منزل مادر می رسیم او را نگران تر از خود می یابیم. نگران از این که آیا حادثه ای برای فرزند بی عِرقش اتّفاق افتاده که به دیدنش شتافته است؟
سکانِ اوّل فیلم یکی از سکان های به وقوع نپیوسته در سینما بود. نمایی آرام که چند دقیقه بیننده را به فکر فرو می برد. به او فرصت می دهد که حدس بزند. بعد پلک های او را سنگین می کند. سپس به او می فهماند همه ی حدس هایت اشتباه بوده . و تو هیچ چیز در باره ی این فیلم نمی دانی.پس لطفاً دیگر حدس نزن.
طرحِ معمّا گونه و ساده ی فیلم برای ما چندان مهم نخواهد بود. این که کاست ها را چه کسی می فرستد اصلاً مهم نیست. مهم محتوای درون آن ها است که با زبانِ بی زبانی(تصاویر دوربین) به ما نما هایی از زندگی را خاطر نشان می کند.
حال که می دانیم کسی مشغول فیلم برداری از این خانواده است، مشاییل هانه که شروع به شوخی کردن با ما می کند. و در بسیاری از سکان های فیلم، در نخواهیم یافت، که این دوربینِ کارگردانِ خوش فکر است که فیلم می گیرد، یا دوربین کسی که زاغ سیاه خانواده ی فرانسوی را چوب می زند.
نقّاشی های ساده و به ظاهر مسخره ای نیز توانستند نکاتی را به ژرژ خاطر نشان کنند. مُرغی که سرش بریده شده یا آدمی که از دهانش خون بیاید! شاید مرغ سر بریده و انسانی که از دهانش خون بیاید در دنیا زیاد باشد؛ امّا در دنیای ژرژ تنها تداعی گرِ مجید- آشنای قدیمی الجزایری اش- که ظاهراً ژرژ در حقّ او بدی کرده و این عملِ او نیز منجر به تغییر سرنوشت مجید(بزرگ شدن او در پرورشگاه های پاریس) رقم خورده است.
آری. نوار ها هم ژرژ را به سمت مجید سوق می دهد. گویی نوار ها جزئی از افکار ژرژ اند. و هر چه او از آن بهراسد یا به آن بیاندیشد در کاست بعدی برایش خواهد آمد. امّا باید دید ژرژ از این اشاره چه دستگیرش می شود. آیا این بدان معنی نیست که به مجید شکست خورده ی رو به موت توجّه کن، قبل از این که ناراحت بمیرد؟ یا به این معنی که مجید و پسرش در آپارتمانی غبار گرفته و تاریک در یک مجتمعِ آپارتمانیِ خیابانِ لنین زندگی می کنند، بازی گردانِ این بازی های احمقانه هستند. این دو مسئله توأم با هم چنان ژرژ را در منگنه می گذارند که او از در میان نهادن این افکار با شریک زندگی اش آن سر باز می زدند.
رفتار مرد فرانسوی در برابر مرد الجزایری ما را به یادِ رفتار امریکایی ها با سیاه پوست ها، یا شاید با ایرانی ها بیندازد. چین های گناه کماکان در میانِ ابروهای ژرژ قابل رویت هستند و رفتار مظلومانه ی مجید، در دخمه ای حقیر و فراموش شده ، با آن صبوری و آن گوشه گیری پایان ناپذیرش و آن بغضی که در تنهایی هایش می ترکد، به ما هشدار می دهد که دو مرتبه مرتکبِ اشتباهِ حدس زدن و قضاوت کردن نشویم.
او ژرژ را چون انسانی می یابد که برای رفعِ عذاب وجدان خود به آن لگد می زند و زخمِ دل خود را روی آتش می گیرد تا شاید آن را از بین ببرد. غافل از این که درد هیچ وقت التیام نمی یابد.
صحنه ای مجید بی گناهیِ خود را با دادنِ هدیه ای منحصر به فرد به ژرژ اثبات می کند، سکوتِ فیلم را در سکوت می شکند. و چرت ها را در سالن سینما پاره می کند.
شخصاً اگر خودم را به جای مجید می دیدم، هدیه ی بهتری برای مخاطبم سراغ نداشتم. و با این عکس العمل مجید، ژرژ را در خانه ی مرفّه اش، در میانِ انسجامِ پوشالیِ خانواده اش، در میان قفسه های کذایی و بی استفاده ی کتابخانه اش، با گناهانِ جبران نا شدنی ِ او، و معصومیّت از دست رفته ی فرزندش، با خاطری مُرغی که در کودکی با تبر سرش را برید و با چهره ی کودکی مجید که از دهانش خون می آمد، در آشپزخانه ی ساکت یا اتاق خوابِ تاریکش تنها می گذارد. همان گونه که او خواسته بود!
و باز بغضِ سنگینی که از سرِ عذاب وجدان پتانسیلِ خود را ناگهان آزاد می کند و تمامِ دردهای درونی اش هر لحظه چون دیواری بر سرش خراب می کند( همه ی ما موقّتاً یا دائماً دچار این بغض شده ایم).
آخرین چیزی که ما را در طیِّ فیلم در افکارمان غوطه ور می کند، مکالمه ی رو در روی ژرژ با پسرِ مجید است. پسرک در آخرین لحظاتِ این ملاقات به مرد فرانسوی می گوید: آمدم ببینم کسی که خیالی آسوده دارد چه شکلی است.
حتماً فرقِ انسانی که از سرِ خستگیِ روزمره سرش را بر بالین می گذارد، با آدمی که با دو قرصِ آرامش بخش می خوابد را باید در این محفل دریافت. و ما هنوز در فکرِ فرستنده ی نوار ها و نقّاشی ها هستیم.
قضیه ی جدال بین فرانسوی و الجزایری(با توجّه به این که الجزایر مستعمره ی فرانسه است) و با توجّه به نامِ خیابانِ منزلِ مجید(لنین) و نحوه ی بی رنگ و رو بودن زندگی او و سلسله اعمال انتحاری و اسماً تروریستیِ الجزایری ها در فرانسه و رفتارِ فرانسوی مآبانه ی ژرژ ما را به یاد پدر کشتگی ِ دیرینه ای می اندازد. آری الجزایرهم (مثل کشورِ آشنای دیگری که عجالتاً نامش را از خاطر برده ام) کشوری تروریست است. امّا به چه معنی و چه شکل؟ کاش می توانستیم به شیوه ی مجید و فرزندش در فیلم پنهانِ مشاییل هانه که، با ترور کردنِ وجدانِ یک شخصیّت مانع از کشته شدنِ روح های دیگر شویم تا روحی نمیرد، خونی از دماغی (یا دهانی یا گردنِ مرغی) نریزد.
اگر بنا به تعریف کردن از خودم نباشد، بد نیست بگویم، در کل آن قدر گشایش سینه و جرأت دارم که بگویم از فلان صحنه ی فلان فیلم چیزی نفهمیدم. مثل سکانِ پایانیِ فیلم پنهان، که تقریباً می توان آن را یک لانگ شات شلوغ ِ آرام نامید و چشمِ بیننده را مدّت ها به بازی می گیرد. چند بار این سکان ها را جلو و عقب کردم تا در نهایت آن چیزی که مدّّ نظر داشتم را ندیدم.
چون آن چیز پنهان بود!
  این نظر مفید بود؟     7 / 10

جدید ترین نظر ارسال شده:
Saba...  سه شنبه 7 مهر 1388 23:07   
{((شخصا معتقدم همواره افرادی هستند که در سینما به دنبال سئوال های کلیدی و حقیقی می گردند تا جواب های سطحی و غلط یا اینکه از سینما نگرش خاصی را طلب میکنند تا مصرف پوچ و لذت بردن گذری و بی فایده))


برخی از منتقدان (پنهان) را یکی از شاهکار های هزاره ی سوم می پندارند و برخی نیز به عدم حضور توضیحات کامل در متن و پیرامون حوادث فیلم ان را اثری برتر نمیدانند.
اما ایا غیر از این است که زندگی ما نیز دارای بی شمار موارد و مسائلی ست که در نهایت بی جواب می مانند ؟
حتی نبودن موسیقی در فیلم هانکه و ساختار پیچیده و هنرمندانه ی او به بهترین شکل هر گونه تفاوت و فاصله را بین تماشاگر و کارکترها از بین میبرد و هر دو را به نوعی سر کار میگذارد.
در واقع هانکه از تبدیل شدن اثر خود به یک فیلم مرسوم خودداری کرده است و نگرش خاص خود را در فیلم به بیرون از متن کشانده است به طوری که انگار رویدادهای فیلم در کنار ما در حال اتفاق افتادن هستند و خود ما به زودی فربانی و بازیچه ی ان خواهیم شد.
هانکه خود معتقد است که فیلمهایش پر از سئوال و مسائل تحریک کننده هستند و اغلب کاملا مشخص چه درست و چه جه غلط است و یا مرز بین این دو کجاست.
در همین راستا شدیدا دو پهلو و متناقض جلوه می کند و این یکی از کلیدی ترین ارکان های فیلم است.
  این نظر مفید بود؟     1 / 1

مشاهده همه نظرات ( مجموعا 7 نظر )
نظرات:
براي نظر دادن، Login کنيد.
ارسال نظر:
در صورت مشاهده ی هر گونه اشکال در املای کلمات، گرامر، ترجمه، طراحی، برنامه و ... ، یا در صورتی که پیشنهادی برای بهتر شدن صفحه فعلی دارید اینجا کلیک کنید.