Memoirs of a Geisha
|
|
سرگذشت يک گيشا |
عنوان فارسي: |
|
2005
( اولين عرضه در November 29 )
|
محصول سال: |
|
درام ،
عاشقانه |
ژانر:
|
Rob Marshall
|
به کارگرداني:
|
|
|
فيلم نامه:
|
|
|
با هنرمندي:
|
|
John Williams |
آهنگساز:
|
|
|
|
سايوري فرزند يک خانواده فقير ژاپني که در دهکده اي ماهيگيري زندگي مي کنند، به گيشاخانه اي در کيوتو فروخته مي شود. زيبايي او در گيشاخانه باعث تحريک حسادت هاتسومومو، گيشاي ارشد، شده و زمينه ساز رفتار بد وي با سايوري مي شود. سايوري براي رهايي از چنگ وي، خود را تحت حمايت رقيب او، مامه ها، قرار مي دهد و به زودي تبديل به معروف ترين گيشاي ژاپن مي شود. او ديگر قادر است تا قوي ترين مردان را جذب خود کند، اما عشق خود به تنها مردي که نتوانسته او را به طرف خود بکشاند، را نمي تواند از فکر خود خارج کند. اما نزديک شدن جنگ جهاني دوم زندگي همه را دگرگون مي کند.
|
خلاصه داستان: |
|
|
|
USA |
محصول کشور:
|
- American River, Sacramento, California, USA
- Belasco Theatre - 1060 S. Hill St., Downtown, Los Angeles, California, USA
- Descanso Gardens - 1418 Descanso Drive, La Cañada-Flintridge, California, USA
|
لوکيشن ها:
|
|
Japanese ، English |
زبان ها:
|
|
رنگی |
تصوير:
|
|
DTS ، Dolby Digital ، SDDS |
صدا:
|
|
PG-13
بعضی بخشها ممکن است برای کودکان زیر ۱۳ سال نامناسب باشد. والدین احتیاط کنند.
|
رده بندی سنی:
|
|
140 دقیقه
|
زمان فیلم:
|
|
|
|
|
امتياز: |
|
|
امتياز بدهید:
|
|
|
|
مفید ترین نظرات ارسال شده:
|
|
خاطرات یک گیشا یک فیلم خوش ساخت است. فیلمی خوش آب و رنگ که همه چیزش باهم جور در میاید. البته مسلم است که نمی توان ادعا کرد یک فیلم هنری است_چون از توی هالیوود هیچ وقت همچین پدیده ای در نخواهد آمد_ اما از آن گیشه¬ای¬های صرف هم نیست.
خاطرات یک گیشا داستان دختری است که در کودکی به یک اوکیا(محل تعلیم گیشاها) فروخته می شود و سالها برای گیشا شدن تعلیم می بیند. او همانند هر گیشای دیگری باید هنرهای فراوانی را فرا بگیرد: رقص، نوازندگی ،سخنوری، انجام مراسم آیینی از جمله ریختن چای و.... . زیرا به گفته ی مربی او ، گیشا یک فاحشه نیست. او بدنش را عرضه نمی کند بلکه با هنرخود را قلبها را تسخیر می کند.
قلبهایی را که خود هیچگاه حق ندارد مسخّرشان شود. آری ، یک گیشا هیچوقت حق ندارد که عاشق شود!
و سایوری عاشق می شود و تاوان این عشق را می پردازد، هرچند که...
آخرین کلمات سایوری را در فیلم خیلی دوست دارم:
نمی شود به خورشید گفت بیشتر بدرخش
یا به باران کمتر ببار
برای یک مرد،
گیشا نصف یک همسر است.
ما همسران شباهنگامیم!
در عین حال، تجربه ی مهربانی
پس از آن همه نامهربانی
و درک این که دختری کوچک
باشجاعتی که در خود سراغ نداشت...
جواب دعاهای خود را می گیرد
آیا خوشبختی نیست؟
به هر حال...
اینها نه خاطرات یک امپراطورند، نه خاطرات یک ملکه
اینها خاطراتی هستند از جنسی دیگر. |
|
|
|
|
|
این فیلم ثابت می کنه چطور عناصر فرعی مثل طراحی صحنه،موسیقی؛گریم و...می تونه سطحی و تکراری بودن موضوع یک فیلم رو حتی در نگاه چندم پنهان کنه...هر چند کمی با انصاف باشیم؛کارگردانی مارشال مشکل افت ریتم فیلم نداره... |
|
|
|
نظرات: |
|
|
|
|
ارسال نظر: |
|
|