Dogville
A quiet little town not far from here.
|
|
داگویل |
عنوان فارسي: |
|
2003
( اولين عرضه در May 19 )
|
محصول سال: |
|
درام ،
رمزآلود ،
مهيج |
ژانر:
|
Lars von Trier
|
به کارگرداني:
|
|
|
فيلم نامه:
|
|
|
با هنرمندي:
|
|
|
|
دهه 1930، گريس (كيدمن) زن مرموزي است كه به خاطر فرار از دست عده اي گنگستر به شهر داگويل در كوههاي راكي پناه مي برد. مردم شهر ابتدا او را نمي پذيرند اما با حمايت هاي تام اديسون ( بتاني)، فيلسوف جوان شهر، قرار مي شود دو هفته در شهر بماند و بعد مردم شهر به ماندن يا نماندن او راي دهند. گريس براي جلب نظر اهالي شهر به همه آنها كمك مي كند. به بچه هاي ورا (كلاركسون) درس مي دهد، همدم نابينايي مي شود، به مارتا در ارگ زدن كمك مي كند، چاك را در باغ ميوه ياري مي دهد و... تا اينكه پليس به داگويل مي آيد و معلوم مي شود كه گريس به جرم سرقت تحت تعقيب است و براي يافتنش جايزه مي دهند. همه مي دانند كه زمان سرقت گريس در داگويل بوده، اما شروع به باجگيري از او مي كنند و... (توسط tototochi) |
خلاصه داستان: |
اين فيلم با نام هاي :- Dogville (France)
- U - Der Film 'Dogville' erzählt in neun Kapiteln und einem Prolog. (Germany)
نيز شناخته مي شود. |
|
|
|
|
R
افراد زیر ۱۷ سال با همراهی والدین تماشا کنند.
|
رده بندی سنی:
|
|
135 دقیقه
|
زمان فیلم:
|
|
|
|
این فیلم قسمتی از سه گانه آمریکا، سرزمین فرصتها است که شامل 1 فیلم دیگر نیز هست:
|
|
|
|
|
|
|
|
امتياز: |
|
|
امتياز بدهید:
|
|
|
|
مفید ترین نظرات ارسال شده:
|
ulysses چهارشنبه 10 آبان 1385 15:56 |
| |
|
سه - چهار سال پیش بود که عاشق شخصیت فروید و حرف ها و نظریاتش شدم.میدانستم چهره ی منفوری در بین عوام دارد برای همین کم تر نامش را بر زبان می آوردم.نمی دانم دلیل این شدت علاقه ی من به او چه بوده.شاید در سنی بودم که نیازها در من اوج می گرفت اما قدرت عقلی کنترل آن ها را نداشتم!
داگویل مرا دوباره یاد همان دوران انداخت.دورانی که قدرت غرایز از قدرت فکریم بیشتر بود و می توان گفت خوش شانس بودم که توانستم آن دوران را به سلامتی پشت سر بگذارم.
Lars von Trier(کارگردان فیلم داگویل) کاتولیک است.برخلاف فیلمش که نگاهی کاملا بدبینانه به انسان دارد.فیلم در فضایی کاملا تئاتر گونه میگذرد.دیوارهای خانه ها به وسیله ی خط های سفیدی که روی زمین کشیده شده مشخص می شوند.راوی با صدای نسبتا قابل قبولی به تعریف کردن داستان میپردازد.فیلم فضایی کاملا ادبی دارد.به گونه ایی که در هنگام دیدن فیلم شخص احساس می کند مشغول خواندن رمانی ادبی است.رمانی با یک مقدمه و ۹ بخش.با موسیقی متن بسیار ساده.طرز فیلم برداری به گونه ایست که چشمان بعضی از بیننده ها را آزار می دهد.کارگردان شاید میخواهد سنت شکنی کند و شاید هم هدفش طبیعی تر شدن فیلم هایش است.فیلم برداری با دوربین دستی!
داگویل اولین فیلم سه گانه ایی با نام«امریکا سرزمین فرصت ها» است.کیدمن به علت سختی کار با لارنس ون تريه به بهانه های مختلف زیر بار قسمت های بعدی این سه گانه نرفت.در مورد فیلم دوم این سه گانه با نامه Manderlay هم در آینده صحبت خواهیم کرد.از این کارگردان تنها یک فیلم دیگر دیدم با نام رقصنده در تاریکی.آن فیلم هم تقریبا نصفش با دوربین دستی است(صحنه های رویایی و مجازی فیلم به صورت کلاسیک فیلم برداری شده) و همین طور بازیگر اولش بیورک (خواننده ی معروف دانمارکی) به علت سختی کار با این کارگردان چندین بار از سر صحنه فرار کرده.همه معتقدند فیلم های او کاملا ضد امریکایی است. اما من کاملا مخالفم.من معتقدم فیلم های او کاملا بر ضد اخلاق بشر است نه امریکا.او در رقصنده ایی در تاریکی نشان می دهد که هر انسانی به دنبال رسیدن به خواسته های خود است.به هر وسیله ایی که شده.زیرکی کارگردان ان بود که می خواست شخصیت اول ان فیلم را در کمال مظلومیت نشان دهد در صورتی که او هم با چهره ی معصومش به همین جامعه ی بشری تعلق دارد.جامعه ایی که برای رسیدن به اهدافش از هیچ کاری ابایی ندارد
دوستان خوب!
تام شخصیت پیچیده ایی دارد.نمی توان راحت به درون ان پی برد و حتی وقتی فیلم به پایان خود نزدیک میشود,بیننده در مورد تام و حق یا نا حق بودن سر انجامش دچار تردید می شود
بار اولی که فیلم را دیدم از شخصیت تام خیلی خوشم آمد.شاید به خاطر آن که منطقی بود و سعی می کرد همیشه بهترین کار را انجام دهد.می توانست نماد جامعه ی روشنفکری امریکا باشد.یا نماد روشنفکران کل دنیا.انسان هایی کاملا منطقی.در پی هدایت انسان ها.سود جو و عاقبت اندیش...
در ابتدای فیلم بیننده احساس می کند تام(روشنفکران دنیا)قصد خیر خواهی و کمک به گریس(بخشی از مردم سرخورده.فقیر و نیازمند کمک) را دارد اما هرچه که فیلم پیش می رود بیننده بیش تر با ماهیتتام آشنا می شود.و شروع این آشنایی می تواند از آن جایی باشد که تام با شنیدن نام شیرنی هایی که دوست دارد نظافت شهر را فراموش می کند!البته شاید هم هیچ تقصیری نداشته باشد.او چیز زیادی نمی خواهد,او فقط می خواهد نیاز جنسیش ارضا شود,به فکر پیشرفت های اقتصادی شهر است,می خواهد کتاب بنویسد و تاریخ را زنده نگه دارد.می توان گفت تنها عیبش اینست که ترسو است و از نظر من این دلیل قانع کننده ایی برای گناه کار دانستن او نیست.هرچه باشد انسان است و دارای غرایزیست که گاه او را تسلیم خود می کند.در اواخر فیلم گریس هم تسلیم غرایز درونیش می شود.انگار از دید Lars von Trier هیچ راهی برای فرار از غرایز وجود ندارد.هرچند من معتقدم هیچ کس به اندازه ی خود گریس مسئول بلاهایی که سرش می آمد نیست.او به گونه ایی با افراد آن جا برخورد می کند که آن ها کم کم به استفاده از او برای رسیدن به آرمان هایشان طمع می ورزند.یکی می خواهد دیگر به فاحشه خانه نرود و با زنان زیباتری بخوابد.دیگری به فکر اقتصاد شهر است و می خواهد از طریق او به هدف هایش برسد.هرکسی آرمانی دارد و مشکل از گریس است که با رفتارش فکر استفاده از او را در دیگران بیدار میکند.او باید خوب بداند که آرمان های این موجودات هرگز پاک و اخلاقی نبوده
بار دوم که فیلم را دیدم برداشت جدیدی از فیلم کردم.احساس کردم گریس می تواند مسیحی باشد که موسی نوید ظهورش را داده بود.تام هم حواریونی که فقط تا وقتی از مسیح حمایت کردند که احساس خطر نمی کردند.البته با پایانی متفاوت.این بار مسیح نه تنها طلب مغفرت برای آزاردهندگانش نکرد بلکه انتقامی سخت هم از آن ها گرفت.
می توان برداشت دیگری هم از فیلم داشت و طبق آن Lars von Trier را یک آنارشیست نامید.طبق این دیدگاه هیچ انسانی گناه کار نیست بلکه این محیط است که انسان را وادار به انجام بعضی کارها میکند.گریس تا وقتی که وارد داگویل نشده بود از خشونت و انتقام نفرت داشت و سرشار از مهربانی و دلسوزی بود اما داگویل این موجود دلسوز را به یک حیوان درنده خو تبدیل کرد.اسم شهر هم نشاندهنده ی همین موضوع است.
انسان حیوانی بیمار است
فیلم داگویل روان انسان را مورد بررسی قرار میدهد.در هنگام دیدن فیلم لحظاتی احساس کردم روی میز تشریح دانشگاه پزشکی دراز کشیدم و دختران و پسران دانشجو همراه با استادی کارکشته مشغول بررسی تمامی اندام های بدنم هستند و من شدیدا از این وضع نگرانم و سخت خجالت میکشم.گفتم همه ی اندام های بدنم چون در این فیلم نسبت به هیچ یک از جنبه های درونی انسان کوتاهی نشده!از حس انسان دوستانه بگیر تا نیاز های ساده ی جسمی و جنسی.
Lars von Trier چنان دقیق روان انسان را بررسی می کند که همه ی انسان ها را از وجود و تفکرات خویش خجالت زده می کند.یا به قول خود کارگردان:«فيلم بايد مانند ريگی در کفش باشد».یکی از ویژگی های روان انسان توجیه کردن رفتارها و خواسته های خود است.همان طور که گریس هم در پایان فیلم هدف خودش از این کار را نجات بشریت می داند.در ابتدای فیلم خیال کردم این کارگردان هم از زمره ی مدعیان روشنفکریست.از آن هایی که امریکا را ندیده اما منتقد امریکا هستند.از زمان جنگ امریکا با ویتنام دیگر هر کسی که می خواهد خودش را خیلی فهمیده و روشنفکر نشان دهد منتقد امریکا می شود.اما در اواسط فیلم,آن جایی که گریس فهمید هیچ راه فراری وجود ندارد و حتی با پرداختن پول هم نمی تواند از آن جا خارج شود فهمیدم که بحث فقط امریکا نیست و کارگردان کار درست تر از این حرف هاست! او اشاره به روان کل بشریت می کند.در پایان فیلم تنها سگ شهر است که نجات می یابد.گریس او را نمی کشد و می گوید سگ به خاطر آن که او غذایش را دزدیده از دستش عصبانی است. |
|
|
|
admin دوشنبه 18 آبان 1383 20:39 |
| |
|
در نگاه اول شکل عجيب نمايش شهر هست که جلب توجه ميکنه. خطکشي هاي روي زمين و بدون در و پيکر.
ارائه ي فيلم در Chapter هاي مختلف هم ايده ي جالبيه..
اما انتهاي فيلم حس انتقام جويي آدم رو کاملا ارضا ميکنه.. ديالوگهايي هم که بين Grace و پدرش رد و بدل ميشه قابل تامل هستن. |
|
|
جدید ترین نظر ارسال شده:
|
|
فیلم بسیار زیبا در آغاز یک بار تبلیغ فیلم رو دیدم و از فیلم خوشم اومد چند هفته بعد فیلم رو تهیه کردم.
وقتی فیلم را دیدم و متوجه شدم فیلم در یک استودیو فیلمبرداری شده ناراحت شدم و فکر کردم پولم را ریختم تو جوب،دیدن فیلم را ادامه دادم گفتم حداقل یکبار باید این فیلم را ببینم.تازه بعد از گذشت یک ساعت از شروع به فیلم علاقه مند شدم و خوشحالم که تا آخر فیلم را دیدم چون یکی از زیبا ترین و قابل بحث ترین فیلمهاست.
به خاطر پایان خوش این فیلم نمره 10 باید بگیره اما 1نمره بخاطر آغاز فیلم که خسته کننده بود و 1 نمره هم بخاطر اینکه فیلم در یک فضای محصور فیلمبرداری شده بود ازش کم می کنم پس میشه 8 |
|
|
|
نظرات: |
|
|
|
|
ارسال نظر: |
|
|